تبليغاتX
نظرات
در مورد نظرات دوستان

چندی قبل گزارش گشایش مسیر جدید اراکی ها بدستم رسید و در جواب این متن نوشتم کار قشتنگی صورت نگرفت و توضیح دادم که ارزش این دیواره به لحاظ نادر بودن آن بی حمتا است و ای کاش نگاه درستی می شدُ و باز اینکه این نوع کارها در هیچ کجای دنیا به این شکل انجام نشده است. ومن دیگر فعلا صحبتی نمی کنم و عین مطلب سرپرستی برنامه را می آورم تا همنوردان نظر دهند.


جناب آقای نجاریان

با سلام و احترام از اینکه بموقع پاسخ  ایمیل شما را ارسال نکردم ، پوزش می طلبم ، همانگونه که مستحضر می باشید قریب به اتفاق دیواره نوردانی که اقدام به صعود مسیرهای مختلف در دیواره علم کوه می نمایند ، بر این نکته اشتراک نظر دارند که مسیرهای موجود از  نظر ایمن بودن از استانداردهای لازم برخوردار نیستند ، لذا چنانچه  امکان کارگاههای ایمن و مطمئن و استفاده های از میانی های استاندارد در  مسیری با ریزش کمتر وجود داشته باشد ، انجام آن منطقی بنظر میرسد .

در ضمن یکی از خطرات بسیار مهم که صعود کنندگان دیواره شمالی علم کوه را تهدید می کند ، ریزش های پی در پی سنگ در مسیرهای صعود است ، لذا چنانچه بتوان مسیری ایجاد نمود که حداقل برخورد با ریزشی ها را داشته باشد و سنک نوردان از ایمنی بهتری برخوردار باشند انگیزه اصلی این تیم بوده است .

به شما این اطمینان را می دهم که کسب  عنوان و شهرت و ...... هیچگاه انگیزه اصلی گشایش کنندگان نبوده است،  گشایش مسیر به شیوه کلاسیک نیاز به صرف زمان وهزینه زیاد داشته ، در حالی که هدف تیم ایجاد مسیری ایمن در دیواره شمالی علم کوه بوده است ، لذا جهت  تسریع در انجام کار و شناسائی مسیری ایمن اقدام به فرود و نصب کارگاه  از بالا شده است و سپس با کمک طناب ثابت و با اطمینان کامل و آرامش  فکری اقدام به ابزارگذاری و رول کوبی در مسیرهای طبیعی و مصنوعی شده که  ضمن افزایش ضریب ایمنی وبالا بردن سرعت کار از انحراف مسیر و برخورد با  نقاط ریزشی و غیر قابل اطمینان جلوگیری نموده است. قطعاً گشایش مسیر از  پایین و بدون هیچگونه حمایت ازبالا از درجه اهمیت بسیار بالاتری نسبت  به روش انجام شده برخوردار است،ولی آیا می تواند  نافی هرگونه روش دیگر  باشد. ؟

در صورت پاسخ مثبت که از فحوای کلام شما  پیداست، با احترام به نظر شما می اندیشیم ودر جمعبندی نقطه نظرات  منتقدین به بررسی ناط ضعف و قوت آن میپردازیم ، قطعاً نقطه نظرات مسئولانه و کارشناسانه شما ما را در انجام کارهای بعدی راهنما خواهد بود .

با احترام _ محمود رئوفی

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 9:32  توسط حسن نجاریان  | 

قريب به پنج سال قبل به استاد هادي ضياء‌الديني پيشنهاد كردم در صورت امكان چند تنديس كوچك از جنس برنز يا بتن از زنده‌ياد محمد اوراز بسازد تا من آنها را به ياد آن قهرمان ملي بر فراز قله‌هاي دماوند، علم كوه، سبلا‌ن، دنا و جوپار (چهارگوشه كشور) نصب كنم. در پاسخ به اين تقاضا، استاد با درايت و نكته‌سنجي خاص خود گفت كه ساخت و نصب تنديسي بزرگ از زنده‌ياد محمد اوراز (هيماليانوردي كه سال 82 از ارتفاع 7900 متري گاشر بروم يك، سقوط كرد) در يكي از ميادين شهر، هم در شأن آن قهرمان ملي است و هم تاثير بسيار نافذتري دارد. به راستي كه من مو را ديدم آن بزرگوار پيچش مو.

هرچند در گرماگرم اولين روزهاي مرگ اوراز، مسوولا‌ن فدراسيون و سازمان تربيت‌بدني ساختن مجسمه اوراز را مطرح كرده بودند،‌مانند بسياري از مواعيد ديگر به فراموشي سپرده شد11.) اما خلق اين اثر بي‌بديل از كسي برنيامد، به جز با دستان سرآمد هنرمندان اين ديار استاد هادي ضياء‌الديني.
به هرحال در اوايل امسال به همت شهرداري سنندج سفارش طراحي و ساخت تنديس قهرمان ملي ايران، زنده‌ياد اوراز به ضياءالديني داده شد و اواخر آبان‌ماه شاهكار تنديس اوراز در ميداني به همين نام نصب شد. ‌
از شش ماه پيش با تلا‌ش‌هاي فريدون پوررضايي شهردار سنندج طرح ساخت و نصب تنديس آغاز شد و شهرداري وظايف مربوط به اخذ مجوزهاي‌هاي اداري در تهران را به اينجانب محول كرد. از چهار ماه پيش با هماهنگي‌هاي بين من و شهرداري سنندج، قرار شد براي ارائه بهتر اين شاهكار هنري، همايشي سه‌ساعته در بزرگداشت آن مرحوم در كنار پرده‌برداري از تنديس برگزار شود.
اوايل آبان ماه امسال به‌عنوان هماهنگ‌كننده و مسوول برگزاري اين مراسم معرفي شدم و براي انجام امور، هشت نامه رسمي به امضاي شهردار محترم سنندج به فدراسيون كوهنوردي و صعودهاي ورزشي، انجمن كوهنوردان ايران، هيات كوهنوردي استان تهران، خانه كوهنوردان، مجله كوه، باشگاه كوهنوردي دماوند، گروه آرشو و... و 53 كارت دعوت براي ارگان‌‌‌‌‌ها و گروه‌هاي فوق‌الذكر، پيشكسوتان كوهنوردي كشور، همنوردان مرحوم اوراز و آقاجاني رئيس سابق فدراسيون و تني چند از بزرگان ورزش كشور ارسال شد. (در نامه‌ها و كارت‌ها محل و زمان همايش بزرگداشت و محل پرده‌برداري دقيقا قيد شده بود.)
اما با وجود همه اين هماهنگي‌ها كه چهار ماه قبل با شهرداري و در چندين جلسه با رئيس هيات كوهنوردي كردستان به بهانه‌هايي مانند نداشتن اعتبار (كل هزينه 4 ميليون تومان برآورد شده بود كه تعدادي از كوهنوردان هزينه مذكور را نيز تقبل كرده بودند) انجام شده بود، ‌با كمال تاسف و در ميان ناباوري همگان، مراسم لغو شد. با اينكه در زمان ساخت تنديس، به جز تني چند از كوهنوردان راستين آن ديار، هيچگونه همكاري و تشويقي از طرف تشكيلا‌ت هيات كوهنوردي از دست‌اندركاران ساخت تنديس نشد، با اين حال به‌عنوان هماهنگ‌كننده و مسوول برگزاري آن همايش، زمان سخنراني رئيس هيات استان، شهردار، رياست فدراسيون، ضياءالديني، نجاريان همنورد اوراز، دكتر صالحي سردبير فصلنامه كوه، عظيمي، عباس جعفري و فرخنده صادق و خودم را به اطلا‌ع تك‌تك افراد رساندم.
شعار اصلي آن مراسم كه با كمك كوهنوردان سنندج مدنظر قرار گرفته بوديم‌ <‌اعتلا‌ي همگرايي، وحدت و تعامل جامعه كوهنوردان ايران> بود. متني هم كه براي اين مراسم تهيه كرده بودم، بر اساس همين شعار و براي انسجام صعودهاي مستقل و تعامل جامعه كوهنوردي ايران بود. ‌
با توجه به اتفاقاتي كه در چند ماهه اخير در كوهنوردي ايران افتاد و در حوادثي نفراتي نظير سامان نعمتي و دكتر سعيد بهاءلو جان خود را در صعود به قلل هيماليا از دست دادند، ترجيح دادم مقاله‌اي را كه براي مراسم پرده‌برداري از تنديس مرحوم اوراز آماده كرده‌ بودم، منتشر كنم.
<‌با كمال تاسف در دهه اخير پس از صعود و راهيابي تيم‌هايي از كوهنوردان كشورمان به قلل هفت هزار متري پامير و هشت هزار متري‌هاي هيماليا آن يگانگي، صفاو صميميت و انسان‌دوستي دهه‌هاي 40 تا 60 كه در بين جامعه كوهنوردان آن دوران حاكم بود، جاي خود را به اختلا‌ف، تفرق، منيت‌ها و محكوم كردن‌هاي هدفمند و بي‌هدف و كنجكاوانه در پي ضعف‌هاي يكديگر گشتن، تخريب و انكار شخصيت يكديگر و متاسفانه بعضا تهمت و افترا توسط برخي گروه‌هاي دولتي و خصوصي به يكديگر داده است. در واقع بزرگان فدراسيون و برخي از گروه‌ها قدر و منزلت جايگاه خود را نمي‌دانند. غافل از اينكه اين درگيري‌ها پيروزي ندارد و تنها نتيجه آن ضربات جبران‌ناپذير بر بدنه جامعه كوهنوردي در داخل و بي‌اعتباري كوهنوردي ايران در منظر مقامات جهاني كوهنوردي و كوهنوردان مستقل جهان است. ‌
متاسفانه مصاحبه‌هاي اخيري كه توسط برخي از مقامات فدراسيون و برخي از گروه‌هاي كوهنوردي كشور در جرايد ثبت شده است، آتش اين بحران و كينه را شعله‌ورتر ساخته است.
آيا نه اين بود كه از ديرباز ديگر ورزشكاران، كوهنودان را انسان‌هايي فهيم، انسان‌دوست، مقاوم در برابر ناملا‌يمات، صادق و پاك مي‌دانستند. آنها مجموعه‌اي از صفات برجسته انساني را در اعمال كوهنوردان مي‌جستند. آيا اين قضاوت با برخي از درگيري‌هاي دوران كنوني سنخيت دارد؟ ‌
نكته مهم در اينجاست كه قبل از آسيب‌شناسي حوادث سقوط و مفقود شدن كوهنوردان ايراني در خارج از كشور بايد به آسيب‌شناسي اين مورد بپردازيم كه: چرا از دهه هفتاد به بعد در مقايسه با كوهنوردي سال‌هاي 40 تا 60 روز به روز دچار سقوط اخلا‌قي شده‌ايم و در اكثر موارد فقط قله را مي‌بينيم و بس و هدف اصلي كوهنوردي را گم كرده‌ايم؟ راه چاره چيست؟
در آن همايش قرار بود به ياد اسطوره و قهرمان جاودانه تاريخ كوهنوردي ايران زنده‌ياد محمد اوراز در كنار هم جمع شويم. درواقع تواضع، فروتني و انساندوستي، اوراز را جاودانه كرد؛ نه ركورد فتح پنج قله از 14 قله هشت هزار متري جهان. پس چه بهتر آنكه دين‌مان را در نكوداشت بزرگان و قهرمانان ملي خود در زمان حيات‌شان ادا كنيم. بدون شك نجاريان‌ها، چشمه‌قصاباني‌ها، اولنج‌ها، نقوي‌ها، شعاعي‌ها، افلا‌كي‌ها، فريديان‌ها، طوسي‌ها، مهدي‌زاده‌ها، زارعي‌ها، گودرزي‌ها، اعتمادي‌فرها و فرخنده صادق‌ها، كشاورزها و كليه اعضاي ايراني باشگاه هشت هزار متري‌ها و پيشكسوتان اين رشته، قهرمانان و سرمايه‌هاي ملي اين كشور به حساب مي‌آيند. بدون شك حرمت و منزلت جامعه كوهنوردي بايد توسط خود كوهنوردان نگه داشته شود. به راستي كه:
بزرگش نخوانند اهل خرد
كه نام بزرگان به زشتي برد
حرمت فدراسيون به‌عنوان مركزثقل كوهنوردي كشور بر كليه كوهنوردان و باشگاه‌هاي كوهنوردي واجب و حرمت تك تك باشگاه‌ها و گروه‌هاي كوهنوردي و استفاده از تجارب قهرمانان مستقل (كه مايه افتخار ملي ما هستند) و پيشكسوتان و نسل جوان خوشفكر عصر حاضر بر فدراسيون كوهنوردي واجب و ضروري است. نه با غرور و تكبر و بي‌محلي به فدراسيون مي‌توان خدمتي به جامعه كوهنوردي كشور كرد و نه با تيول قدرت‌طلبي مي‌توان گروه‌هاي كوهنوردي را از افراط‌كاري و تبعيت از فدراسيون واداشت.
كوه از ديرباز مكمن انبيا و مقربان الهي و بشردوستان پاك‌سيرت بوده است. اگر ما تحت‌تاثير وسوسه‌هاي شيطاني در حاشيه كوهنوردي، خودآگاه يا ناخودآگاه دودستگي، چندرويي، دروغ و تخطئه يكديگر را پيشه خود سازيم راه باطلي رفته‌ايم و كوهستان اين پاك‌ترين آفريده الهي را آلوده كرده‌ايم.
نقطه‌عطف كوهنوردي نوين ايران به اواخر دهه 70 برمي‌گردد كه بزرگان كوهنوردي ايران قدم در راه بزرگي گذاشتند كه با صعود به قلل هشت هزار متري جهان و قلل پامير شكوفا شد. ادامه صحيح و مطمئن اين راه به جز با تعامل و همگرايي جامعه كوهنوردي ممكن نيست.
اگر تجارب‌مان را بي‌‌كم و كاست- همانند تمام كوهنوردان بزرگ دنيا- در اختيار يكديگر نگذاريم، اگر اطلا‌عات و جزئيات گزارش‌هاي صعودهايمان را در محيطي باز و شفاف در كمال صداقت به اطلا‌ع جامعه كوهنوردي ايران نرسانيم، اگر در كمال صداقت و با شهامتي جوانمردانه به اشتباهات خود اعتراف نكنيم و اگر تنگ‌نظري و خودخواهي را از خود نزداييم، بدون هيچگونه تعارفي از هم‌اكنون بايد در تدارك مجلس‌هاي ختم و عزاداري عزيزان‌مان و بسياري از قهرمانان كوهنوردي كشورمان در سال‌هاي آينده باشيم.
در اين فضاي هرج و مرج و آب گل‌آلود تعدادي، شرافت و صداقت در كوهنوردي را فداي تجارت كوهنوردي كرده‌اند.
آيا پس از مرگ اوراز‌ها، سامان نعمتي‌ها و دكتربهاءلوها بايد به فكر فرهنگ‌سازي هيماليانوردي باشيم؟
كوهنوردي نوين در ايران در مرحله گذار از آماتور به حرفه‌اي شدن است. تب و هوس رسيدن به ارتفاعات هفت هزار متري و هشت هزار متري در بين جامعه كوهنوردي و خصوصا جوانان ما به طور روزافزوني در حال رشد است و همه در فكر آنند كه در كلكسيون صعودهايشان حداقل يك هفت هزار متري و اگر امكان داشته باشد يك هشت هزار متري را بگذارند.
‌ هنر بزرگان فدراسيون، پيشكسوتان و صاحبنظران كوهنوردي در اين مرحله، گذر صحيح با مهار احساسات و با كمترين تلفات و در محيطي همگرا و متعامل است. ‌
اين مهم امكان‌پذير نيست مگر آنكه ديدگاهي حرفه‌اي و جهاني داشته باشيم و از تجارب ديگران به خوبي استفاده كنيم. بدون تعارف بايد نگرش‌هايمان را نسبت به كوهنوردي حرفه‌اي اصلا‌ح كنيم.
قدمت تجارب ما از كوهنوردي حرفه‌اي به‌عنوان هيماليا‌نوردي 15 سال بيشتر نيست، لذا به حكم عقل، بايد عملا‌ از تجربه 80 ساله كوهنوردي جهان استفاده كنيم.
مناسب‌ترين محمل اين انتقال تجربه، نوع سازماندهي تشكيلا‌ت سيستماتيك كوهنوردي در كشور‌هاي ديگر است.
با توجه به اينكه كوهنوردي در حد حرفه‌اي براي كشور‌ها مدال‌آور نيست، ركورد‌هاي آن در زمينه‌هاي سرعت و استقامت و در درجه‌هاي مختلف سختي ارتفاعات در رده‌هاي سني مختلف بسيار فراگير است به طوري كه از جوان 16 ساله تا پيرمرد 70 ساله و از آدم معمولي تا نابينا بر فراز اورست ايستاده‌اند.
پس دنيا مدت‌هاست به طرف صعود‌هاي مستقل و با پشتيباني مالي موسسات دولتي و خصوصي پيش مي‌رود. اين قهرمانان تك‌تك و به طور مستقل براي وطن خود در قالب تيم‌هايي از كشور خود يا در قالب تيم‌هاي بين‌المللي افتخار كسب مي‌كنند.
در نتيجه ما چه بخواهيم و چه نخواهيم صعود‌هاي مستقل و غيردولتي به گونه‌اي بسيار فراگير در جامعه كوهنوردي كشور رسوخ كرده و مي‌كند.
تشكيلا‌ت كوهنوردي كشورهايي مانند نپال، پاكستان، چين و چند كشور اروپايي و آمريكاي جنوبي در كنار وزارتخانه‌هاي جهانگردي، گردشگري و توريسم خود، كوهنوردي را يكي از جذبه‌هاي اكوتوريسم مي‌دانند و بعضا ممر درآمد بسيار مطمئني براي كشور تابعه خود هستند. ضروري است كه فدراسيون كوهنوردي در كنار سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري براي اين هدف بسيار جدي‌تر اقدام كند.
همچنانكه پيش‌تر اشاره كردم، شعار اصلي اين گردهمايي همگرايي، وحدت و تعامل جامعه كوهنوردان ايران بود. با توجه به اين شعار و براي مقدمه‌اي براي رفع بحران حاكم بر جامعه كوهنوردي كشور پيشنهادي را مطرح مي‌كنم كه اميد است نظر مسوولا‌ن فدراسيون و پيشكسوتان كوهنوردي را جلب كند؛‌ <‌به نظر ما همگرايي، وحدت و تعامل جامعه كوهنوردان ايران و به حداقل رساندن تلفات انساني اين رشته تنها با حركتي عملي و با تاسيس و راه‌اندازي اتحاديه مشترك جامعه كوهنوردان ايران ممكن خواهد بود. از منظر اصل 44 قانون اساسي جمهوري اسلا‌مي ايران و كوچك‌تر شدن مديريت‌هاي دولتي مي‌توان به اين پيشنهاد بسيار جدي‌تر نگريست. اگر كميته انتقالي اتحاديه مشترك جامعه كوهنوردان ايران با مشاركت رئيس فدراسيون كوهنوردي و صعودهاي ورزشي، پنج نفر نماينده باشگاه‌ها و گروه‌هاي كوهنوردي مستقل در سطح كشور، پنج نفر نماينده مستقل از بين قهرمانان ايراني باشگاه هشت هزار متري جهان، يك نفر نماينده پيشكسوتان، سه نفر نفر نماينده شركت‌ها و آژانس‌هايي كه تورهاي كوهنوردي به خارج از كشور اعزام مي‌كنند، يك نفر نماينده سازمان ميراث فرهنگي و جهانگردي و يك نفر نماينده فصلنامه كوه، تشكيل شود، اين گروه مي‌تواند كارگروه‌هايي را براي تنظيم اساسنامه و اهداف اتحاديه مشترك جامعه كوهنوردان ايران [تشكيل داده]، دستورالعمل‌هاي لا‌زم را براي كنترل كلا‌س‌هاي آموزشي و تنظيم دستور‌العمل و موازين اعزام تيم‌هاي ملي و كليه گروه‌ها و افراد مستقل به صعود‌هاي برون‌مرزي و تيم‌هايي كه توسط تورهاي كوهنوردي به خارج از كشور اعزام مي‌كند، بدهد. ‌
به عبارت ديگر داشتن صلا‌حيت و شرايط احراز سرپرستان، مربيان، پزشك و كليه نفرات تيم‌ها طبق دستورالعمل‌هاي اعزام در اين اتحاديه، چه از نظر توانايي فني و انجام تست‌هاي پزشكي و چه از نظر قوانين حقوقي مي‌تواند شرط اصلي اعزام به صعود‌هاي برون‌مرزي باشد و بر اين اساس هر يك از تيم‌هاي ملي يا گروه‌هاي مستقل و شركت‌هاي اعزام‌كننده تور‌هاي كوهنوردي فقط در چارچوب قوانين و اساسنامه و مقررات اتحاديه مشترك جامعه كوهنوردان ايران اعزام شوند. البته اين اتحاديه بايد از نظر آژانس‌هاي معتبر خارجي نيز رسميت داشته باشد. ‌
كارگروه‌هاي خاصي نيز بايد در اين اتحاديه نسبت به مستندسازي همه صعود‌هاي برون‌مرزي تيم‌هاي ملي از سال 1374 تاكنون، ‌همه صعود‌هاي مستقل برون‌مرزي باشگاهاي كوهنوردي، همه صعود‌هاي مستقل برون‌مرزي تيم‌هايي كه توسط تورهاي كوهنوردي به خارج از كشور اعزام مي‌كنند (‌EXPEDITION ‌‌ها) اقدام كنند.
اين مستندسازي بايد شامل كليه فيلم‌ها، عكس‌ها و گزارش‌هاي كامل برنامه‌هاي برون‌مرزي باشد و دسترسي عموم افراد به اين مستندات در سايت‌هاي اينترنتي امكان‌پذير باشد.
پرواضح است كه اين پيشنهاد در مراحل اوليه بوده و در صورت اقبال جامعه كوهنوردي ايران مي‌توان در تنظيم اساسنامه تبيين و تشرح اهداف و شرح خدمات آن اقدام كرد.>

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 8:51  توسط حسن نجاریان  | 

بعد از فيلم مثلا كي دو در شبكه سراسري راستش براي خود من كه چند دقايقي فيلم گرفتم اين  سوالات پيش آمد.

  جناب نظام دوست عليرغم همه احترامي كه بابت نگاه زيباي شما به كار تدوين و كارگرداني (فيلم پراو و...) دارم انتظار بيشتري مي رفت.

و از همه مهم تر فريديان عزيز در اين جامعه كه بچه ها ديگه هر چيزي را به  راحتي قبول نمي كنند چون توقع جامعه كوه بالا رفته و دوستان  به راحتي مي نويسند و انتقاد مي كنند.

آيا نبايد با نگاه درست تري به موضوع  انديشيد شما دشوار ترين قله دنيا را صعود كرديد !!!!

براي من نوعي ارمغانت چيست؟

آيا بايد فيلم صعود نا موفق برودپيك به خورد ما داده مي شد؟؟

آگر آري كاش يادي از بچه هاي اون برنامه مي كردي !!!!

 دوست عزيز شما با داشتن ۳ باطري بزرگ كه هر كدام ۲۰ دقيقه فيلم مي گرفت. آيا نبايد از قسمت هاي زيبايي چون  بلك ديامونت كمپ سه چهار قدري فيلم مي گرفتي 

 شما كه ۱۴ نفره روي قله رفتي آيا اين توقع بي جايي است كه دوربين را  به كسي مي دادي يا روي باتون قرار مي دادي تا از روي قله با شما و آن ۱۴ نفر قدري فيلم گرفته مي شد.؟؟!!!

كه اگر مي گرفتي جناب  آقاي نظام دوست هم دستش باز مي شد و آن موقع نمي خواست به صحراي كربلا بزند و هم شهري هايش را ناراحت كند./

http://www.pouyamount.persianblog.ir/

من چيزي و مطلب قانع كننده اي نديدم

جناب فريديان اگر فيلمي كامل تري  هست يه برنامه بگذاريد و پخش كنيد دادن يه گزارش خشك و خالي ديگر كسي را راضي نمي كند.

http://www.koohnevesht.blogfa.com/

http://pouyamount.persianblog.ir/

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 11:27  توسط حسن نجاریان  | 

 

 

                  

                                   

                                                            نجاتيان

 

حسن نجاتيان كيست؟

 

خیلی سال قبل در کوران صعود های سرعت علم کوه با هم آشنا شدیم او فردی است آرام تقریباً بلند قد و لاغر متبهر در صعودهای طبیعی و البته مسلط به کارهای سرعتی آن هم از نوع دیواره بلند اگه بخواهیم از صعودهای بزرگش بگم باید بگم صعودهای مکرر در دیواره های ایران بیستون، علم کوه و...

 

جزو اولین کسانی که اقدام به صعودهای سرعت در علم کوه نمود(2 مسیر در یک روز، سه مسیر دریک روز، صعود رودبارک تا علم چال ودیواره و برگشت، شرکت در گشایش مسیر همدان از پایین دیواره تا طاقچه قمقمه) و... دهها صعود زیبا و دل انگیز.

 

در خصوص صعود های خارجه:

 

شرکت در صعود برون مرزی ترکیه (دیواره میر کازیک و گشایش دو مسیر به نام ایران).

شرکت در برنامه برون مرزی هیمالیا پاکستان فله گاشربروم 2 سال 76

از اینها که بگذریم

 از همه مهم تر حسن اخلاق این مرد بزرگ است، و صدای نازنینش که هوش از سر می برد و در صعود به دل می نشیند.

 

در مورد حسن و صدایش   گزارش گاشربروم ۲

 

  مي شه گفت يه جورايي خاطرات گاشربروم دو با صداي حسن عجين شده است.

 

چند روز قبل آق تماس گرفت و گفت مراسمی در همدان به منظور بزرگداشت زنده یاد حسین طالبی مقدم (سنگنورد بزرگ) برگزار خواهد شد، من هم قصد خواندن مطلبی در وصف او و صعود هایش  را دارم که او را تشویق کرده اجازه گرفتم مطلب رو در وبلاگ قرار بدم.

شما بخونيد و ياد ياران را گرامي بداريد

 

خیلی


ياد حسين از حسن

  به یاد آن ستیز گر صخره ها

در مورد حسين طالبي مقدم حرف زدن خيلي سخت است چرا كه كارهاي او را نمی توان در يك سطر، يك جمله يك صفحه گنجاند،  حسین آنقدر کارهای بزگ  و تأثیر گذاری در دوران کوتاه کوهنوردیش انجام داد که مي توان از فعاليتش يك كتاب نوشت، و اگر با نگاهي موشكافانه به گذشته سنگنوردي ايران و خصوصأ دوره اوج صعود هاي سرعت نگاه كرد، بیدرنگ می توان پی به نقش مثبت  "حسين" برد و سكان داری آن دوران طلايي  که بواقع نقطه عطفی در کوهنوردی ایران محسوب می شود.

 

در آن سالها كه خبري از ابزار آلات مدرن و سبك جدید با كارايي بالا نبود و هنوز دوران گوه هاي چوبي كه به مشكلات فراوان ساخته مي شد سپري نشده بود، كه اينها خللي در انجام فعاليت گسترده و بزرگ ايجاد ننمود هيچ، از نظر کار و فعالیت های بزرگ جامعه کوهنوردی  شاهد فعالیت هاي چشمگيري بوديم. كه متأسفانه پس از گذشت این همه سال هنوز زمان های ثبت شده جهت آن صعودها تكرار نشده است، از طرفي  متأسفانه شاهد پسرفت و اتفاقات ناگواري در مناطق کوهنوردی و سنگنوردی مي باشيم كه خود ضربات جبران ناپذیری بر پیکر کوهنوردی پديد خواهد آورد.

سالها قبل الوند و كلاغ لانه خوب بياد دارند جواناني را كه هم  سو و هم گام با "حسين ها "از مرز بيستون و الوند گذشتند تا عاشقانه خود را به ديار مشکل پسندان  علم كوه برسانند، و پاشنه هاي اسپرتكس را ور كشيده به شوق كار را كارستان كردن گام در راه سختون ها نهادند، يادش بخير براي حسين و دوستانش صعود يك روزه دیواره علم کوه چیزی شبیه رويا بود، كه اين مهم با تلاش و تقلا در يافتيم كه مي شود يك روزه از علم چال به قله رسيد به طوری كه سال 1365 را مي شود نقطه طلایی اين سال به حساب آورد، همان سال كه مسير فرانسويها 3.27 دقیقه و مسیر لهستان با زمان 6.40 دقیقه صعود شد و بلافاصله چند روز بعد مسير لهستان با زمان 5.30 تكرار گرديد. و اين در حالي بود كه صعود هاي پر تعداد سنگنوردان در روزهايي متمادي و دیگر به كرات انجام شد و ما دریافتیم باید جهت اجرای کار هاي سخت و دشوار دست به تمرینات مستمر و علمي زد.  

اين ها همه روياهايي بود كه با مدیریت و دانش درست وعلمی حسین ها به تحقق پيوست، اما اينها باز هم حسين را راضي نكرد.

 

عشق، عشق می آفریند

       عشق دلشوره به همراه دارد

دلشوره جرات می آفریند

       جرات اعتماد همراه دارد

عشق عشق می آفریند

 

چندی نگذشت  به فكر صعود يك روزه این دیواره جهانی افتادیم تا بلکه به شکل یک روزه بتوان  از رودبارك به قله رسید و به علم چال برگشت كه این مهم نیز با همت اين راد مرد و سه تن از ديگر دوستان از دو مسير لهستان و فرانسويها عملي شد.

و  سنگنوردان حاضر در علم چال  عصر آن روز طلایی را فراموش نخواهند کرد که این تیم خسته به سکوی علم چال رسید، و چه جشن و شادی بر پا شد.

تفكر و عشق رسیدن  به اوج هنوز هم در تفكرش شعله و  می شد و او بود که پیوسته بالاتر و بالاتر می شد .

 

 آیا به راستي مي شود دو مسير را در يك روز صعود كرد؟؟؟؟

 

يا دم آمد كه به من گفتي از اين عشق حذر كن

 

يادم مي آيد آن سال آرامش از ما سلب شده بود شده بودیم آب و آتش، تمرينات و سرعتمان را به اوج معنا رسانده بوديم از دويدن در جاده زير عباس آباد گرفته تا صعود سرعتي  الوند و كلاغ لانه گرفته تا صعود مسيرهاي متعدد در بيستون تا بلكه انديشه صعود یکروزه دو مسير در ديواره علم كوه عملي شود كه با تلاش و شجاعت فراوان این مشکل عملی شد.  در آن  سال با چه شوقي بی همتای خود را به علم چال رسانده که در تصور نگنجد باز همه عاشقان جمع بودند و اين شده بود دلگرمی ما همه مدد رسان بودند یکی ابزار می داد دیگری نصیحت می کرد، راستی آن سالها چقدر راحت تر هم را می فهمیدیم، يادش سبز آنقدر صعود كننده زياد بود كه با نوبت صعود مي كرديم و اگر کسی خطایی می کرد چه از لحاظ  رعایت زمان بندی چه رعایت خط سیر صعود، همه داد می زدند و راهنمایی می کردند. در هر شیار این سختون زیبا صعود کننده اي بود كه می خزید و بالا می کشید.

 

       ” عشق بهترین نغمه در موسیقی زندگی است.

انسان ِ بدون عشق، هرگز با  همسرائی با شکوهِ بشریت همنوا نخواهد شد."                        

 

حسين ديگر قرارش نبود فكر اتمام دو مسير در يك روز امانش را بريده بود يک  روز از روزهاي تاريخي و به یاد ماندنی مرداد ماه بود كه به سختي صبحانه را فرو داديم و گام در يخچال علم چال نهاديم .........

 

ما مغرور نشده بودیم که فکر صعود سه مسیر در يك روز را به مخیله مان رساندیم.!

 نه هرگز!!  

كمي از عشق بگوييم با هم

راستش اولش فكر كردم عشق ما با اين سختون چه معنا دارد

مگر مي شود رابطه بين ما و سنگ سرد

انگار ارتفاع گرفته بود ما را

و او با صداي با صداي بادش و يا صفير سنگهايش انگار داد مي زد:

 

"هر چه معشوق به عاشق بزند حرف درشت

رشته عشق شود محكم تر "

 

راه رسم کار و عاشقي را خوب فهمیده بودیم. یار خود را خوب يافته بودیم. با حسین دیگر حرف نمی زدیم فقط کار بود و نگاه و لغزش طناب در میان کارابین و ضربه آهنگين چكش بر ميخ. با چنان شوقي به زير ديواره رسيديم كه بعد از آن هرگز نتوانستيم با آن زمان بالا برسيم، مجالي نبود بايد كار را يكسره مي كرديم در جاهاي دشوار صعود وظيفه حمايت به هشت فرود مدد سپرده مي شد، و ساير اوقات به گره دير آشناي نيم مست ورف كه جان مي داد براي عبور سريع طناب. موضوع اصلي كه نگاهامان مدام به هم نهيب مي زد، اين بود كه نكند كاري كني تا انر‍ژيت تخليه شود.

تازه وقتي قله مي رسيدي اين طور نبود كه ولو شويي نه، نه، بايد همه وجودت انرژي مي شد براي بازگشت و فكر صعود ديگر مسير بازگشت از كوچه باغ هاي  سياه سنگ كه جان به لب مي شدي تا به كف شن اسكي برسي و جام شيرين آب يا چايي گرم را از دست ياران بستاني و باز سرآپا نيروي شوي تا تن خود را برساني به زير ديواره و سر پنجه بسايي به گيره ها.

 

 و باز او كه صداي نفس هاي تندش هميشه نيرو بود و توان، نمي دانم شايد خود حس مي كرد تا مي تواند بايد كام بگيرد از اين يار ديرين، چون مجال تنگ است. و فراديش هيچ معلوم نيست.

ديگر علم كوه با حسين چونان يك يار ديرينه شده بود، يك تن، تو گويي تني واحد. آري علم كوه و حسن ها خوب بياد دارند روزي كه حسين و محمود يك روزه از مسير فرانسويها خود را به لبه قيف رساندند و يك روزه يكي از زيبا ترين مسيرهاي طبيعي ديواره را به نام همدان گشايش و خاطره شيريني را  بر تارك علم كوه  رقم زدند.

 

که موجب حیرت حاظرین گرديد ولي حال علیرغم  گدر سالها از آن صعودها  بايد تأسف خورد  وقتی می شنویم پس از آن دوران و مشکلات سخت مالی که هر کس به سختی سهم صعود را پیدا می کرد وكوله بدوش مي كشيد.

 

نمي دانم ولي  انتظار می رفت روند فعالیت رو به جلو باشد، باعث تأسف است وقتی می شنویم  عده اي سنگنورد به بهانه گشايش مسيری امن و بدور از ریزش سنگ اقدام به گشايش مسير با كوبين رول با دريل مي كنند و زخمی نابخشودنی بر پيكر  اين ديواره تاريخي پدید مي آورند كه حاصل کار گشایش مسیری شود به طریق ثابت گذاري ديواره آن هم از بالا، كه بواقع می شود گفت اگر حسين بود حتمأ از مخالفين صد در صد اين فعاليت به حساب مي آمد .

 

سر آخر اميد و آرزو  دارم از فعاليت هاي پر ارزش حسين طالبی مقدم در علم كوه، بيستون، خان قورمز، يافته، الوند و... كارهاي پر ارزش  ديگر همدانيهاي عزيز كتابي نفيس چاپ گردد تا بلكه راه گشاي درستي باشد بر اندیشه خيل علاقمندان و جوانان خوب اين ديار نازنين.

 

یاد یاران در دلتان پیوسته زنده

             عشقتان ستودني

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 9:39  توسط حسن نجاریان  | 

متن نامه اين جانب به سرپرست محترم تيم اراك
سلام
دوست عزیزجناب رئوفي:
 ببخشید از اینکه دیر جواب دادم چون دو برنامه آرارات بود که باید می رفتم و بعد دوباره یک علم کوه 
اونجا بود که شندیم شما صعود کردید و خیلی خوشحال شدم دنبال کروکی بود و در تعجب از اینکه چقدر 
زود کار تمام شد که دوستی  از سنگنوردان قابل گفت نجاریان شما هم کار این آقایون را تاًیید می کنید.
 گفت چی گفت اینها به شکل ثابت گذاری کار کرده اند و تازه رفته اند بالا فرود ریخته اند و بعد کار را تمام کرده اند.
من کاری به این کارا ندارم ولی برام روی  حس وتعصبی که روی این کارا داشته ودارم  برام سوال شد دوست 
خوب جلالی و بزرگوار رئوفی
 اصولا انگیزه این کار چه بود؟
اگر کار ارائه و ثبت یک مسیر به نام اراک عزیز با آن همه پشتوانه کوهنوردي بود. 
به نظر من راه غلتی رفتید.
 اگر پوز زنی بود که بهتر بود کار ترو تازه ای می کردید حتی اگر چند سال طول می کشید.
. یا می خواستید خود را به رخ همشهریان  دیگر سنگنوردان و... بکشید که کشیدید و این بازم راهش نبود
راستی چه تعداد از کوهنوردان دنیا  اقدام به این چنین کارهایی کرده اند یاد دارم روی ديواره آگر ژاپنی ها 
همچنین کاری کردند که مورد باز خواست جهانی قرار گرفت(از پايين).
 ولی اگر از من خواسته باشید باید به عرضتان برسانم لذت صعود از پایین را به هیچ  چیز عوض نمی کنم
حیف از علم کوه و زخم های بر تنش حیف از اون مسیری که فریدون اسماعيل زاده آرزوی بازگشایش را میکشید
 و من چه خوشحال بودم که شما  بزرگواران آن را به انتها خواهيد رساند.
  من اهل بوق و کرنا و یاوگویی و پشت سرحرف  زدن نیستنم چون به اراکی ها از قدیم تا سلیمانی های جدید
  ارادت خاص دارم. از این رو به ایمیلتان نوشتم حال صلاح  خود دانید.
خسته نباشید
پایدار باشيد

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 9:26  توسط حسن نجاریان  | 

در مورد عکس باید بگم عکس زیبا را باید دید هر جا
+ نوشته شده در  شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 15:42  توسط حسن نجاریان  | 

تشکر می کنم از جناب فاریابی از بابت محبت در درج مطلب مقبل
+ نوشته شده در  شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 13:20  توسط حسن نجاریان  | 

متشکرم از بزرگواری که در خصوص دارو ارتيروپوتسين مرا راهنمایی کردند

در خصوص دوستس که در مورد تمرینات سوال کرده بودند باید عنوان کنم که تمرینات جالب از یوگاه و تمرینات پایه با عکس بیرون آورده ام که اگکر این دوست عزیز تماس بگیرند ارائه خواهم کرد چون عس ها متاسفانه حجم وبلاگ را بالا می برد.

دیگر اینکه خواهش مند است از عبارات درست در نظرات استفاده کنند چون شخص من عشقم فقط این است که شاید بتوانم چیزی از این دوران سخت ارائه کرده باشم بطور مثال بحت طراحی تمرین مطلبی کاملا بکر و خواندنی است و دکتر منت گذاشته آن را به آردشو داده امید که مقبول بیفتد

+ نوشته شده در  شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 9:20  توسط حسن نجاریان  | 

                                                     

مدتی است این آقا "وحید نور بهمنی" برای آردیشو  مطلب دوچرخه و خاطرات ریزه میزه
می فرسته البته به تازگی ها خبری از اون نیست آخه پدر شده که جا داره به اون تبریک مخصوص گفت و از اون بابت ارسال مطالب تشکر کردُ امید که زودتر پا به رکاب بگذارد و
کوه برزن را به هم بریزید.  


دوستی در مورد یلدا

مادر

 و نبودش گفته بود دوست عزیز قانون را نمی شود انکار کرد فقط باید ساخت از طبیعت درس گرفت و روحیه را نشکست این که گریه در کوه چقدر زیباست ایمان دارم و هر وقت دلم میگیرد دقایقی گریستن در دامان کوه مرا به بهترین شکلی سبک میکنه

 روح مادرت شاد مثل دل خودت که تو کوههاست.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385ساعت 8:56  توسط حسن نجاریان  | 

د ر خصوص حادثه سقوط كوهنورد مهر پويا از ديواره علم كوه

جوابيه :

دوست عزيز آقاي حامد عامري

                         

 

                                      

 

ابتدا و قبل از هر سخني سپاسگزارم از گرفتن ارتباط با "آرديشو" و دادن نظر كه كاري است ارزشمند وستودني و اميد كه بتوان با برخوردي صادقانه و بدون جار وجنجال بتوانيم از بررسي حوادث ناگوار در جهت رشد و توسعه ورزش كوهنوردي گام برداريم.  نه اينكه كارمان بشود اين كه من اين را نگفتم و تو آن را نوشتي و نهايت معذرت خواهي و...

 بقول دوستي كه مي گفت بياييد مردانه بازگو كنيم و اول خود شلاق نقد را محيا كنيم، تا از اين راه بلكه بتوانيم مهاري بر اين حوادث تلخ باشيم كه اين دو ساله اخير رخ داده است، و شايد اشاره اي آمار گونه به تعدادي از صعود هاي حادثه ساز بد نباشد.

 

1-      صعود آرارات (خرم آباد، بنر عباس)

2-      صعود به كمپ اصلي اورست (تهران)

3-      صعود قله كمونيزم (تهران)

4-      صعود منطقه كل جنو (سقوط بهمن) (اراك، كرمانشاه)

5-      حادثه گذر از آبشار هاي اندرس (قزوين)

6-      صعود ديواره علم كوه (همدان)

7-      صعود منطقه دنا(اصفهاني ها)

8-      صعود گرده آلمانها (آذربايجان)

 

كه متاًسفانه در اين برنامه ها يك يا چند نفر جان باختند و اين منهاي نفراتي است كه تفريحي كوه مي روند بلكه متاًسفانه در اكثر اين صعود ها هم نفر با تجربه و مربي حضور داشته پس علت چيست؟

چند مدتي با تعدادي از دوستان بر حسب دعوت رياست محترم فدراسيون (جناب آقاجاني) گروهي تقريباً مستقل را تشكيل داديم به منظور بررسي و ارائه راه كار حوادث  كوهنوردي كشور كه نام آنها به لحاظ زحمات زيادي كه درآن مدت انجام دادند خالي از لطف نيست. (آورده شده در قسمت اخبار آرديشو)

آقايان:  شيرازي، صالحي، بابازاده، نوري، جواهرپور، افلاكي، مساعديان، داورپور، نجاريان.

كه متاًسفانه با تغييرات در فدراسيون كار كميسيون متوقف گرديد كه اميد است مسئولين جديد نسبت به راه اندزي دوباره ا ي كميسيون اقدام نمايند چرا كه مي تواند در جهت رشد، برنامه ريزي و اجراي موفق برنامه ها و... موثر واقع گردد.

و اما دوست گرامي  جناب عامري در خصوص مطالب شما:

 

زنده ياد حسين طالبي مقدم::: بيدرنگ  ذهن مي رود به علم كوه و بيستون خصوصاً براي  سنگنوردان  سال هاي 64 تا 77 همان كوران صعود هاي دل انگيز، شناخت اين مرد در كنار ديگر همدانيها چون  اقصلي، برق لشكري تا اسماعيل زاده، اردبيلي تا چوبريزان، ادريسي تا نجاتيان، زنده ياد خداياري و... همه ي بزرگاني كه هنوز يادگار صعود هايشان از همه لحاظ زبان زَد خاص و عام هستند و بس كه مي توان گفت حق بزرگي بر گردن كوهنوردي كشور دارند

پس از اين رو است كه دٍين كوهنوردي همدان به لحاظ پشتوانه و ميزان فعاليت  از زمان عجل تا اي ... با آن همه افتخار ارزنده به جامعه بيشتر خواهد بود.

 

اما در خصوص مطالب گزارش صعود شما:

 

در ساعت 6 بامداد در ابتداي مسير حاضر شده و به شكل دو كرده دو نفري و با سرعتي قابل قبول صعود خود را آغاز كرديم كهدر ساعت 17 به طاقچه قمقمه رسيديم (قابل ذكر است كه كمي پائين تر از سنگ آئينه تعداد سه مياني از درون سنگ بيرون كشيده شده بود كه ترميم آنها كمي باعث اتلاف وقت گروه به مد تيك ساعت گرديد)با توجه به در نظر گرفتن وسائل جهت يك صعود يك روزه و همچنين كمبود جا جهت 4 نفر در طاقچه و همينطور برودت هوا و با در نظر گرفتن قواي جسماني تمام نفرات (كه همگي شاداب و پرتوان بودند) تصميم به ادامه راه گرفتيم،بعد از طي قيف و رسيدن به ابتداي ريزشي ها و برقرار كردن كارگاه در ساعت 10/22 مرحوم مهرپويا نزد من رسيد به علت ريزشي بودن مسير وسائل وطنابها را جمع و دركوله ها قرار داديم(عزيزاني كه حتي تجربه يك بار صعود ديواره را نيز داشته باشند مي دانند كه 40 ، 50 متر آخر اين مسير از ريزش فوق العاده اي برخوردار بوده و وسائلي همچون طناب و . . . جز ايجاد خطر و مزاحمت هيچ فايده اي نخواهند داشت ) به سمت قله به راه افتاديم ، به آهستگي حدود 20 متر را طي نموديم ، در فاصله نيم متري از مرحوم مهرپويا در حال حركت بودم كه متاسفانه مرحوم مهرپويا با گرفتن گيره اي از يك صخره بزرگ و متلاشي شدن اين صخره به همراه آن به پائين غلطيد. من نيز با وجود جراحات وارده به دليل ريزش شديد سنگ خود را در ساعت 15/23به قله رسانده و منتظر رسيدن ديگر همنوردانم شدم . . .

 

در مورد روند صعود شما (زمان)آيا بهتر نيست برگرديد به سرعت تيم هاي ديگر در علم كوه و آيا فكر نمي كنيد!! زمان 6 صبح از ابتداي مسير تا 5 عصر طاقچه قمقمه  زمان زيادي باشد؟ شايد بهتراست برگرديد به همان سوابقي كه مطرح كرده بوديد و خودتان سوال كنيد؟؟

و اما در خصوص بررسي نكات صعود و سقوط زنده ياد مهر پويا:

 شامل::

زمان حركت داخل قيف، كارگاهي كه وسايل را باز كرديد، محل سقوط (و محل اصابت مرحوم زير ديواره)، فاصله شما با نفروتا قله، بايد بماند براي محل و با افرادي ديگر، كه در اين محل نگنجد... فقط يك عكس از محا اصابت ويافتن طناب ارائه مي نمايم.

 

                       

 

و دوم مربي عزيز: جواب سوال هاي كاملاً شخصي كه بايد گفت نمي دانم چه كسي به شما ياد داده سوال شخصي را اين گونه انجام دهيد (برگرديد به حرف هاي خودتان) "منصفانه تر نه نقدهاي مخرب" كه من هم مجبور شويم اين گونه شخصي جواب دهم .



1- جواب سوال 1- چگونه با حضور يكروزه خود در منطقه علم چال مشاهدات ريز و درشت خود را عنوان مي نمائيد ؟

 در مورد اين سوال هنوز هم روي حرفم هستم و  قبول دارم تمام مشاهداتم در آن صعود كه البته يك روزه نبود، ما روزي كه شما نرسيده به طاقچه قمقمه بوديد وارد منطقه شديم، فردا هم كه شما پايين تشريف برديد در منطقه بوديم (گرده) و يك تيم هم در ديواره، كه از خيرصعود گذشته به مدد ديگر دوستان به كار حمل و بسكت شتافتيم و شب به سرچال و روز بعد به پايين رفتيم.

 

 2- جواب سوال 2: جنابعالي كه شخصا

در مورد صورتجلسه كه پيشنهاد دوست ديگري بود كه كار به مراتب جالب ولازمي بود نيز بود، شايد شما زياد حضور ذهن نداشتيد و در مورد اينكه شما پناهگاه رفته ايد يا روي قله مانده ايد روي اصل كار آنقدر فرقي نمي كند.

 

3- جواب سوال‌ 3 و 4 شما  "در كجا --- سبك و سياق كوهنوردي

در هيچ كجاي جهان نگفته اند شما بايد چه ساعتي به فلان نقطه برسيد ولي در همه جاي جهان گفته و تاًكيد دارند فاكتور زمان را از دست ندهيد اگر داديد در اولين محل مناسب بمانيد حتي اگر تا صبح با خود كلنجار رفته ايد: عزيزم لطفاً برگرديد به صعود هاي استادانتان حسين ها و... در علم كوه شايد همه ي  ما اشتباه مي كرديم كه مي گفتيم آقا اگر صبح زود از پاي ديواره حركت كردي و قبل از ساعت 2 به قمقمه رسيدي برو توي قيف و اگر نه.  بمان، و اين به اين معني است، كه شما توان اين را نداريد كه بتوانيد، با زمان مناسب كاررا به اتمام برسانيد، و در چنين شرايطي ماندن و جنگيدن تا صبح مي ارزد به ... عجيب است كه شما با 15 بار صعود به اين اصل نرسيده ايد.

و تازه رسيدن به اصل شناخت  نفرات در منطقه اتفاق نمي افتد، بلكه بايد در تمرينات به اين موضوع رسيد، كه آيا مي توانيم اقدام به صعود يك روزه ديواره كنيم يا نه؟

در ثاني ياد دارم حتي تيم هاي  قبراق و يك روزه آن زمان (لهستان 52 تا قمقمه 3 يا 4 ساعت دنياي ورزش 1365 مرداد ماه ) در كوله شان باديگر و شلوار به لحاظ هواي دگرگون منطقه يافت مي شد و...

و گرنه دوست عزيز چراغ هاي 150 ساعته و اصولاً صعود شبانه كار مي خواهد و كار و...

 

4- جواب سوال 5 : و همراه نداشتن بي سيم

لازم شد باز هم برگردم به صعود هاي قبل: ياد باد تَبحُر سرپرستاني چون آقاي برق لشكري كه بارها از زير ديواره گلو پاره مي كردند"محمد، فلاني برنامه شما چيست؟ و..." كنترل لحضه به لحضه تيم هنوز هم مي گويم براي تيم هاي ديواره با اين نوع تركيب داشتن بي سيم وحتماً سرپرستي مجرب در پايين مي تواند راهگشا باشد كه اگر بود اجازه نمي داد شما وارد قيف شويد.

 

5_ جواب سوال6 : بهترين تصميم گيري در شرايط بحراني

آري آري اصل بهترين تصميم را براي من نياوريد كه من خود در وبلاگ و.. بارها گفته ام ولي عزيزم تيم در پايين سرپرست مي خواهد، كنترل كننده مي خواهد، و... من در ديواره حرفي ندارم ولي خودت قدري فكر كن... و همنوردان قضاوت.

 

6- جواب سوال بيستون :: مرحوم حامد مترجمي و همنوردش --- شما سرپرستي

من نمي دانم شما اين اطلاعات ناقص را از كجا آورده ايد، دوست خوب و مهربان در موقع رفتن آن بچه ها (سال 1381)

 اول كه: من سرپرست نبودم

  دوم كه:  در نپال بودم (صعود لوتسه)

 

 و سوم : وقتي برگشتم يك هفته از اتفاق گذشته بود، و باز عليرغم مخالفت خانواده ها و بچه ها در خصوص نرفتن به بيستون،  به اتفاق تعدادي از دوستان به منطقه رفتيم و محل سقوط را بررسي، فيلم عكس و ... تهيه كرده و گزارشي كاملي نوشته شد، كه حتي  باعث شد اساسنامه گروه را تغيير دهيم و گزارش را با عكس محل و نتايج در دو نشريه محلي  و سراسري چاپ و به فدراسيون كوهنوردي نيز ارسال داشتيم. كه اي كاش شما هم مي خوانديد تا قدري بيشتر به اقدامات قبل اجرا توجه مي كرديد ولي شايد شما نديده باشيد سعي مي كنم حداقل تصوير نوشته ها را بيابم و برايتان بفرستم و يا در سايت قرار دهم.

و ديگر اينكه نخواستم زياد موشكافانه موضوع سقوط را بررسي كنم چون بهترين نقاد اون لحضه ها وبقول حرفهاي خود شما از پاي كار،  تا لحضه حادثه و تا برگشت به علم چال و ترك جسد مرحوم خودتان هستي وتنها خودتان. و بايد به ياد داشت با هر چيز و كس مي توان سر به سر گذاشت الا وجدان خود آدمي.

سر آخر اينكه: من هم به نوبه خود  اين ضايعه اسفناك  را به خانواده محترم و همه ي همنوردان خوب هِمداني كساني  كه با آنها زيستم، گريستم، خنديدم، بر بلندا ايستادم، صميمانه تسليت گفته حتم دارم اگر باز پايم به برفهاي علم چال برسد، اشك هديه ناقابلي است براي روح بزرگ آناني كه مردانه پرواز كردند. تا ما همديگر را بشناسيم، كلنجار برويم، و اميد كه بهره ببريم وقبول كنيم هيچ كس كامل نيست. 

اي كاش حسين بود روحش شاد

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385ساعت 7:26  توسط حسن نجاریان  |