تبليغاتX
نظرات
در مورد نظرات دوستان

 

نگاهي  به خطوطي كه گزارش نام گرفت

ماناسلو 1390

تو یادت نیست، چون نبودی

ولی من خوب به خاطر دارم

   که برای بدست آوردن  پيروزي

دلی را به دریا زدم

که از آب واهمه داشت

 

روز جمعه 14/5/90

در تارنماي آقاي سعيد زاده گزارشي را ديدم با عنوان صعود تيم زنجان به قله ماناسلو به قلم سرپرست اين تيم كه طي آن مطالبي با نام آقاي مسعود بيات منش سرپرست تيم فوق درج گرديده بود. با مطالعه آن گزارشي ديدم حاصل اختلاط پاره اي نكات صحيح و اكاذيب غير واقع است و با مستندات موجود پاسخگويي به آن نياز به چند ساعت زمان داشت، لكن به سه دليل امر پاسخگويي را موكول به گذر زمان ديدم:

اول انكه انتشار اين گزارش همزمان بود با پخش خبر صعود غرور انگيز عزيزانم عظيم قيچي ساز، محمود هاشمي، حسين مقدم، ايرج معاني و كوروش نگهبان به گاشربروم يك و نيز خبر صعود قريب الوقوع برادران بهادراني طي ساعات آينده، لذا حيفم آمد كه شهد اين پيروزي بزرگ را با نوشتن و انتشار مطلب اسف انگيز در كام مشتاقان تلخ نمايم.

دوم انكه همانطور يكه از عنوان گزارش بر مي آيد ظاهراٌ نوشته آقاي مسعود بيات منش سرپرست تيم زنجان است، لكن بدليل مطلب عنوان شده در مقدمه آن روند 2 ساله تشكيل تيم هيماليانوردي زنجان شرح داده مي شود. كه ارتباطي به پيوستن آقاي بيات منش به تيم در دقايق آخر سال 1389 پيدا نمي كرد و نیز... نظر به بند 7 نکات پایان گزارش که طی آن از زبان هیات زنجان از افراد و سازمان هایی که تیم را در راه صعود به ماناسلو همراهی و یاری نموده اند تشکر شده بود برای این جانب تردید حاصل شد که اساساٌ این گزارش متعلق به هیات کوهنوردی زنجان است یا شخص آقای بیات منش؟؟!!

که در صورت یقیین به مورد اول شخصاٌ قصد پاسخگویی به هیات کوهنوردی زنجان را در رسانه قابل دسترس عموم نداشته و ندارم. و همواره تلاشم بر این بوده که مسایل فی مابین خود و هیات مزبور را چون روال سالهای متمادی گذشته در محیطی برخواسته از احترام متقابل حل و فصل نمایم.

بدین جهات چند روزی منتظر ماندم که هم شادی پیروزی کوهنوردان فاتح گاشربوم ها جذب تن خسته و مصیبت زده جامعه کوهنوردی شود و امیدوارتر از آن، آنکه با انتشار اطلاعیه توضیحی هیات کوهنوردی زنجان تکلیف عدم پاسخگویی و یا مرجع پاسخگویی گزارش منتشر شده مشخص گردد. که با عدم واکنش هیات کوهنوردی زنجان طی این مدت به فرض اینکه تمام مطالب انتشار یافته تحت عنوان " گزارش صعود تیم هیات کوهنوردی زنجان به قله ماناسلو" بقلم آقای مسعود بیات منش است به شرح زیر روشنگری می گردد.

  سوم اینکه :

   گفتند ننويس، هر چيزي و نوشتاري كه ارزش جواب دادن ندارد. بگذار همنوردان دلبند و مهربان خود قضاوت كنند، در دنيايي كه مديريت به عنوان علمي برترٌ ،مهم و حساس مطرح می باشد هر كس به سادگي نمي تواند خود را مدير و يا صاحب تفكر قلمداد کند. در بعد ورزشي آن خصوصاٌ كوهنوردي و آن هم هيماليا نوردي كه ابعاد حساس و مختلفی دارد. فرد در ستيزي دشوار با طبيعت قرار گرفته از سويي با افراد و ورزشكاراني بايد كار کندكه هر يك شخصيت و ظرايف خاص خودرا دارند و به الطبع سرپرستاني موفق ترند كه طي اردوهاي متفاوت برخوردي دوستانه با افراد داشته توانسته اند خود را به آنها نزدیک كرده از اين راه توانسته اند از نقاط ضعف و قوت افراد با آگاه شده وبه موقع تدبير مناسب بينديشند، و در شرايط دشوار و بحرانی با برگزاري جلسه در صورت لزوم تاكتيك و تکنیک صعود را تغییر داده، به هدف نزدیک شده و نهایتاٌ با صميميت و يكرنگي و از همه مهمتر با اتحادی مشترک بین نفرات در راه رسیدن به هدف نزدیک تر شده جام پیروزی به ارمغان بياورند.

پر مسلم است مديريت در هيماليا با پشت ميز نشستن، تفاوت ها دارد. همچنین مدیریت در آن وادی یخ ، سوز و سرما یک شبه هدیه نمی گردد که بتوان بر کشتی مراد نشست و به قله فکر کرد.

بايد انديشه كرد و با  بي انصافي به قضاوت ننشست با نگاهي از روی انصاف در خواهی یافت براستی چطور شرپا، آشپز، غذاي مناسب، سرويس مناسب و... آماده شد و چقدر کار ساعتی و تفکر خرج شد تا تیم آماده نفس کشیدن در آن وادی شد پر مسلم است این زحمات هرگز با پول جبران نخواهد شد، این عشقی بود شبانه روزی با کارگروهی فعال و با تدبیر که در غیر این صورت شاهد نا موفقیت ها و تیم هایی بودیم که سرشکسته و ناموفق باز گشته اند و حرکتشان راهی بوده به  نا كجا آباد.

همه اينها و صد البته مواردي ديگر مرا بر آن داشت حداقل براي آگاهي عزيزاني كه قصد سفر به آن وادی را دارند، توضيحات زير به رشته تحرير در آوردم تا خداي ناكرده شاهد حوادث تلخ در اين سفر ها نشويم.

اما دوستان اولين نكته اي كه در دوران كوهنوردي آويزه گوش كرده ام، خصوصاٌ در هيماليا حرف شنويي شنوی بوده از سرپرست ولو ایشان اشتباه عمل كند و اگر برخورد نامناسب داشته سعي كردم در نشست ها و حتي المكان نه در جلو جمع مطرح كنم. پیوسته سعی در این داشته ام حرکاتم گامی باشد در جهت رشد تیم . هرگز با ذهن سیاه به نفرات نگاه نکردم

و با فیلتر دو رنگ فرد را آنالیز نکردم.

و از همه مهمتر اگر سکان نوشتن گزارش بدستم افتاد سعی کردم بدون غرض ورزی و کینه توزی دست به قلم برم و حداقل هیچ گاه انصاف را نادیده نگیرم و گرنه آن خطوط کج و معوج را  نمی توان گزارش نامید، الا کینه توزی دیرینه و یا از روی ...

 

به هر کس نیکی کنی او را ساخته ای

             و به هر کس بدی کنی به او باخته ای

                                  "پس بسازیم و نبازیم"

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مرداد 1390ساعت 20:34  توسط حسن نجاریان  | 

انتشار هر کتاب تخصصی در کشور ما یعنی گامی بزرگ به سوی اهدافی بزرگ؛ و بدیهی است این‌گونه کتب را همه مردم مطالعه نمی‌کنند و مطالب آن به دل همه‌کس نمی‌نشیند و اصولا ارزش این‌گونه آثار به همین است که نخبگان می‌خوانند و می‌فهمند و به کار می‌برند.
این کتاب نخستین اثر مکتوبی است که نجاریان، این مرد بزرگ کوهنوردی ایران نوشته است. علاقه‌مندان طبیعت و کوهنوردی مطالب فراوانی را از او در نشریات خوانده و یا گزارش‌های زیبای او را در پس هر صعود بزرگ شنیده‌اند و به خاطر دارند اما این اولین یادگار او از یک آزمون عملی دشوار و مسئولیتی بسیار خطیر است.
ادامه مطلب

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم خرداد 1390ساعت 23:46  توسط حسن نجاریان  | 

بیاد دلاوران گاشربروم یک

به نام و یاد زنده یادان اوراز، خادم،  هنرپژو

استمداد از همنوردان

 

هر چند سالی هم که بگذره، زمان نمی تونه جسارت، مردانگی و شجاعت مردان تاریخ را کم رنگ کنه، همان ها که از والاترین چیز خود "زندگی " گذشتد تا بار دیگر مردانگی را معنی کنند.

هر وقت یاد برنامه گاشربروم یک در سال 82 13 می افتم،  بیدرنگ یاد آن تلاش جانانه در روح و جسمم نقش می بندد، آن تلاش مردانه چند روزه در آخر برنامه، آن بدشانسی محض، طوفان بنیان کن، سرمای بی همتا، ستیز نابرابر،  همان دقایق  دشوار و ملال آور و در مقابل مردانگی بچه های بی ادعا و بی توقع که فقط به خاطر یار حاضر بودند دست به هر کاری بزنند تا بی یار به خانه بازنگردند، تا بار دیگر عزت، شرف و غیرت ایرانیان را معنا سازند، نمی دانم کجایند و به چه کاری به جز چند تایشان ولی هر کجا هستند و در هر تلاشی امید، در تمام مراحل زیست پایدار و موفق باشند و یاد نام پرواز کردگان  همیشه در دل زنده:

محمد اوراز: که با شهامت تمام تحمل کرد تا در آغوش یاران به بیمارستان انتقال یابد

مقبل هنر پژو: آرام، صبور و بی حوصله آرام و قرارش بریده بود، برای خانه گاهی برای صعود و اینکه "کی به قله می رسیم!!" و عاقبت او نیز...

داود خادم: دلگیر آن دقایق، خونگرم مهربان و چونان دیگران چه مردانه ایستاد، تا او نیز گوشه ای از شجاعت و انسانیت را رقم زند شاید او نیز طاقت نیاورد با کی دو هم سو شد.

نمیدانم صدها بار مطالب این روزگار را ورق زد وارسی کردم تا بلکه بتوانم از جایی شروع کنم برای نوشتن، خیلی مواقع کم می آورم اگر چه کلیتش را نوشتم، این هم دارد به آرزوی سخت تبدیل می شود و امید بتوانم ثانیه ثانیه آن تزاژدی را روی کاغذ بیاورم، از این رو از کلیه همنوردان، دوستان، آشنایان و... کسانی که به نحویی با این بزرگان ارتباط داشته و یا عکس، دست نوشته ای، بریده جراید، اطلاعیه، یا خاطره ای در ذهن دارند، تمنا می کنم، در صورت تمایل و به لحاظ غنای بیشتر کتاب گاشربروم یک " د راختیارم قرار دهند تا بر حسب امانت و به نام شخص ارسال کننده چاپ کنم پر مسلم است، این جانب فقط حق ویراستاری مطلب را خواهم داشت. تا باشد این نوشتار انتقال تجربه ای باشد ارزنده برای ارتقا سطح دانش کوهنوردی کشورمان ایران.

 متن زیر تقدیم باد به روح بلند پرستوهای پر کشیده و همه ی آنها که جسارت، انسانیت،  عزت و شرف را معنا ساختند.

 

دوست من، برادرم .....

 این تنها تو نیستی که عزت و بزرگواری وطن مرا در یادها و خاطره ها ثبت کردی.

.... که آرش ها نیز

این تنها تو نیستی که معنای دیگری از عشق و فداکاری را عیان ساخته ای.

.... که سیاوش ها نیز

 این تنها تو نیستی که بیرق شجاعت را بگونه ای دیگر افراشته ای.

.... که رستم ها نیز

اما این تنها توئی که در غربت هولناک گاشربروم غیرت و شرف خود را هم عیار با خون پاک محمد اوراز جلوگر ساختی و زرناب ایرانی بودن را به چشم جهانیان آراستی

تو افتخار ایران هستی

متن بالا بر گرفته از لوح تقدیر همان سالها ست.

 

گل من گریه مکن

گل من گریه مکن
که در اینه ی اشک تو غم من پیداست
قطره ی اشک تو داند که غم من دریاست
گل من گریه مکن
سخن از اشک مخواه
 که سکوتت گویاست
از نگه کردنت احوال تو را می دانم
دل غربت زده ات
بی نوایی تنهاست
من و تو می دانیم
چه غمی در دل ماست
 گل من گریه مکن
اشک تو صاعقه است
تو به هر شعله ی چشمان ترم می سوزی
بیش از این گریه مکن
که بدین غمزدگی بیشترم می سوزی
من چو مرغ قفسم
تو در این کنج قفس بال و پرم می سوزی
گل
من گریه مکن
 که در ایینه ی اشک تو غم من پیداست
فطره ی اشک تو داند که غم من دریاست
دل به امید ببند
نا امیدی کفرست
چشم ما بر فرداست
ز تبسم مگریز
در دندان تو در غنچه ی لب زیباست
گل من گریه مکن

 ادرس ارسال مطلب:

زنجان کیلومتر ۵ جاده تهران شرکت پارس سویچ - روابط عمومی

کد پستی ۳۱۴۵۸/۴۵۱۵۱ صندوق پستی   ۱۴۱۴ - ۴۵۱۹۵

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم شهریور 1389ساعت 18:58  توسط حسن نجاریان  | 

رویای صعود

این یادداشت را عباس محمدی بر کتاب رویای صعود (نوشته ی حسن نجاریان) نوشته است، در نشست امروز انجمن بیشتر در مورد این کتاب خواهیم شنید!

«رویای صعود»؛ داستان رویا پردازان کوه گرد
                                                                                        
انتشار کتاب رویای صعود در کوه نوردی ایران رویدادی در خور تامل است؛ نه فقط به خاطر آن که در کشور ما کتاب های کوه نوردی بسیار کم شمار هستند و در زمینه ی گزارش صعودهای بزرگ تاکنون بیش از سه چهار کتاب بیرون نیامده، و باز هم نه برای آن که موضوع کتاب، صعود یک هشت هزار متری است که به هرحال کاری دشوار و برای هر کوه نورد هدفی دیریاب است، بلکه مهم تر از این ها به خاطر آن که کتاب، شرحی است عاشقانه از ماجرایی که میان یک کوه دوستِ مردم دوست و کوهستان رفته است. نویسنده ی کتاب، حسن نجاریان، شیفته ی کوه است و ارتباط او با کوهستان ارتباطی درونی شده و عاشق وار است. در عین حال، او عاشق مردم –  شامل کارگران، همراهانش، کسی که همراه او نیامده اما در شهر چشم به راه هستند، مردم محلی، بچه های فقیر، باربران، دیگر کوه نوردان، و...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم خرداد 1389ساعت 13:57  توسط حسن نجاریان  | 

نویسنده: همدل
شنبه 14 فروردین1389 ساعت: 16:27
نویسنده: مجید
دوشنبه 16 فروردین1389 ساعت: 12:19
سلام اقای نجاریان عزیز وبلاگتونو لینک کردم ممنون میشم شما هم منو لینک کنی . موفق باشی
نویسنده: علی
سه شنبه 14 اردیبهشت1389 ساعت: 13:18
تبریک و ممنون از اطلاع رسانی
نویسنده: کیوان تتاپور
سه شنبه 14 اردیبهشت1389 ساعت: 23:25
با سلام خدمت اقاي نجاريان
خوشحالم كه اين كتاب به نمايشگاه رسيد.قطعا مسايل و مواردي كه در اين كتاب امده ميتونه خيلي از كسايي رو كه دوست دارند از مشكلات ومسايل صعود هاي بلند اگاهي پيدا كنند رو اگاه وتا حدودي به انها ديد بده .

به اميد سربلندي براي تمامي كوهنورداي غيور ايراني
نویسنده: معین اصفهانی
شنبه 18 اردیبهشت1389 ساعت: 11:51
سلام
تبریک می گم بابت چاپ کتابتون.
گزارش اردو رو زدم تو وبلاگم اگه تونستید سر بزنید.
ممنون.
نویسنده: باقري
یکشنبه 19 اردیبهشت1389 ساعت: 13:19
سلام
آقای نجاریان تبریک میگم چاپ کتابتونو
وآرزوی موفیت هر چه بیشتر براتون دارم

گزارش اردوی پنجم هیمالیا نوردی استان زنجان (دماوند )
http://alvares.mihanblog.com/post/217
نویسنده: محمد نصیری
یکشنبه 19 اردیبهشت1389 ساعت: 15:37
سلااااااااااام
ارادتمندم استاد عزیز
خیلی خوشحالم که زحماتها به بار نشست و این کتاب چاپ شد.
یاد عهدی می افتام که در کمپ اصلی برای چاپ نوشته ها دادی و برام لذت بخشه و الان از شادی به معنای واقعی در پوستم نمی گنجم.
دستت درد نکنه مرسی مرسی مرسی.
نویسنده: سارا عدالتیان
دوشنبه 20 اردیبهشت1389 ساعت: 0:5
سلام

چاپ کتاب رویای صعود رو بهتون تبریک میگم

پیروز باشید
نویسنده: زارعي
دوشنبه 20 اردیبهشت1389 ساعت: 19:52
سلام عمو حسن
تبريك
من يك جلد امضاء شدش رو مي خوام
نویسنده: جواد
یکشنبه 26 اردیبهشت1389 ساعت: 8:51
سلام استاد عزیز
برای جامعه کوه نوردی خوشحال هستم که چشمه ای از اندوخته های چند ساله تان را در قالب این کتاب به همراه خوهند داشت
تبریک
نویسنده: کیان صدقی
یکشنبه 26 اردیبهشت1389 ساعت: 10:58
سلام اقای نجاریان خسته نباشید اولین کتابی رو دیدم که به زبان یک ایرانی که جامع بود و بسیار صادقانه و دارای انتقاد های مستقیم و صریح البته این کتاب خیلی از نکاتی که در باره ی هیمالیا برام گنگ بود رو روشن کرد و با کتاب های دیگر متفاوت
بود
براتون آرزوی موفقیت دارام
کیان از بچه های کانون کوهنوردی اوراز مهاباد
نویسنده: شب
سه شنبه 28 اردیبهشت1389 ساعت: 11:31
سلام خدمت استاد عزيزجناب آقاي نجاريان
چاپ كتاب رو به شما و جامعه كوهنوردي ايران تبريك مي گويم .زنده باشيد
نویسنده: مایا
شنبه 1 خرداد1389 ساعت: 14:54
تبریک می گم
بر فراز باشید
نویسنده: حبیبه علوی
سه شنبه 4 خرداد1389 ساعت: 11:35
سلام
در این آدرس می توانید گزارش برنامه های کمیته بانوان را ببینید . لینک هم شدید
nanga.blogfa.com
نویسنده: ئاوات
سه شنبه 4 خرداد1389 ساعت: 11:47
سلام چاپ کتاب رو به شما تبریک میگم امیدوارم که موفق باشید
نویسنده: عباس ایلاقی
سه شنبه 4 خرداد1389 ساعت: 11:54
سلام اقای نجاریان

تبریک میگم بابت چاپ کتاب
نویسنده: همدل
جمعه 7 خرداد1389 ساعت: 20:29
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم خرداد 1389ساعت 13:53  توسط حسن نجاریان  | 

چندی قبل گزارش گشایش مسیر جدید اراکی ها بدستم رسید و در جواب این متن نوشتم کار قشتنگی صورت نگرفت و توضیح دادم که ارزش این دیواره به لحاظ نادر بودن آن بی حمتا است و ای کاش نگاه درستی می شدُ و باز اینکه این نوع کارها در هیچ کجای دنیا به این شکل انجام نشده است. ومن دیگر فعلا صحبتی نمی کنم و عین مطلب سرپرستی برنامه را می آورم تا همنوردان نظر دهند.


جناب آقای نجاریان

با سلام و احترام از اینکه بموقع پاسخ  ایمیل شما را ارسال نکردم ، پوزش می طلبم ، همانگونه که مستحضر می باشید قریب به اتفاق دیواره نوردانی که اقدام به صعود مسیرهای مختلف در دیواره علم کوه می نمایند ، بر این نکته اشتراک نظر دارند که مسیرهای موجود از  نظر ایمن بودن از استانداردهای لازم برخوردار نیستند ، لذا چنانچه  امکان کارگاههای ایمن و مطمئن و استفاده های از میانی های استاندارد در  مسیری با ریزش کمتر وجود داشته باشد ، انجام آن منطقی بنظر میرسد .

در ضمن یکی از خطرات بسیار مهم که صعود کنندگان دیواره شمالی علم کوه را تهدید می کند ، ریزش های پی در پی سنگ در مسیرهای صعود است ، لذا چنانچه بتوان مسیری ایجاد نمود که حداقل برخورد با ریزشی ها را داشته باشد و سنک نوردان از ایمنی بهتری برخوردار باشند انگیزه اصلی این تیم بوده است .

به شما این اطمینان را می دهم که کسب  عنوان و شهرت و ...... هیچگاه انگیزه اصلی گشایش کنندگان نبوده است،  گشایش مسیر به شیوه کلاسیک نیاز به صرف زمان وهزینه زیاد داشته ، در حالی که هدف تیم ایجاد مسیری ایمن در دیواره شمالی علم کوه بوده است ، لذا جهت  تسریع در انجام کار و شناسائی مسیری ایمن اقدام به فرود و نصب کارگاه  از بالا شده است و سپس با کمک طناب ثابت و با اطمینان کامل و آرامش  فکری اقدام به ابزارگذاری و رول کوبی در مسیرهای طبیعی و مصنوعی شده که  ضمن افزایش ضریب ایمنی وبالا بردن سرعت کار از انحراف مسیر و برخورد با  نقاط ریزشی و غیر قابل اطمینان جلوگیری نموده است. قطعاً گشایش مسیر از  پایین و بدون هیچگونه حمایت ازبالا از درجه اهمیت بسیار بالاتری نسبت  به روش انجام شده برخوردار است،ولی آیا می تواند  نافی هرگونه روش دیگر  باشد. ؟

در صورت پاسخ مثبت که از فحوای کلام شما  پیداست، با احترام به نظر شما می اندیشیم ودر جمعبندی نقطه نظرات  منتقدین به بررسی ناط ضعف و قوت آن میپردازیم ، قطعاً نقطه نظرات مسئولانه و کارشناسانه شما ما را در انجام کارهای بعدی راهنما خواهد بود .

با احترام _ محمود رئوفی

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 9:32  توسط حسن نجاریان  | 

قريب به پنج سال قبل به استاد هادي ضياء‌الديني پيشنهاد كردم در صورت امكان چند تنديس كوچك از جنس برنز يا بتن از زنده‌ياد محمد اوراز بسازد تا من آنها را به ياد آن قهرمان ملي بر فراز قله‌هاي دماوند، علم كوه، سبلا‌ن، دنا و جوپار (چهارگوشه كشور) نصب كنم. در پاسخ به اين تقاضا، استاد با درايت و نكته‌سنجي خاص خود گفت كه ساخت و نصب تنديسي بزرگ از زنده‌ياد محمد اوراز (هيماليانوردي كه سال 82 از ارتفاع 7900 متري گاشر بروم يك، سقوط كرد) در يكي از ميادين شهر، هم در شأن آن قهرمان ملي است و هم تاثير بسيار نافذتري دارد. به راستي كه من مو را ديدم آن بزرگوار پيچش مو.

هرچند در گرماگرم اولين روزهاي مرگ اوراز، مسوولا‌ن فدراسيون و سازمان تربيت‌بدني ساختن مجسمه اوراز را مطرح كرده بودند،‌مانند بسياري از مواعيد ديگر به فراموشي سپرده شد11.) اما خلق اين اثر بي‌بديل از كسي برنيامد، به جز با دستان سرآمد هنرمندان اين ديار استاد هادي ضياء‌الديني.
به هرحال در اوايل امسال به همت شهرداري سنندج سفارش طراحي و ساخت تنديس قهرمان ملي ايران، زنده‌ياد اوراز به ضياءالديني داده شد و اواخر آبان‌ماه شاهكار تنديس اوراز در ميداني به همين نام نصب شد. ‌
از شش ماه پيش با تلا‌ش‌هاي فريدون پوررضايي شهردار سنندج طرح ساخت و نصب تنديس آغاز شد و شهرداري وظايف مربوط به اخذ مجوزهاي‌هاي اداري در تهران را به اينجانب محول كرد. از چهار ماه پيش با هماهنگي‌هاي بين من و شهرداري سنندج، قرار شد براي ارائه بهتر اين شاهكار هنري، همايشي سه‌ساعته در بزرگداشت آن مرحوم در كنار پرده‌برداري از تنديس برگزار شود.
اوايل آبان ماه امسال به‌عنوان هماهنگ‌كننده و مسوول برگزاري اين مراسم معرفي شدم و براي انجام امور، هشت نامه رسمي به امضاي شهردار محترم سنندج به فدراسيون كوهنوردي و صعودهاي ورزشي، انجمن كوهنوردان ايران، هيات كوهنوردي استان تهران، خانه كوهنوردان، مجله كوه، باشگاه كوهنوردي دماوند، گروه آرشو و... و 53 كارت دعوت براي ارگان‌‌‌‌‌ها و گروه‌هاي فوق‌الذكر، پيشكسوتان كوهنوردي كشور، همنوردان مرحوم اوراز و آقاجاني رئيس سابق فدراسيون و تني چند از بزرگان ورزش كشور ارسال شد. (در نامه‌ها و كارت‌ها محل و زمان همايش بزرگداشت و محل پرده‌برداري دقيقا قيد شده بود.)
اما با وجود همه اين هماهنگي‌ها كه چهار ماه قبل با شهرداري و در چندين جلسه با رئيس هيات كوهنوردي كردستان به بهانه‌هايي مانند نداشتن اعتبار (كل هزينه 4 ميليون تومان برآورد شده بود كه تعدادي از كوهنوردان هزينه مذكور را نيز تقبل كرده بودند) انجام شده بود، ‌با كمال تاسف و در ميان ناباوري همگان، مراسم لغو شد. با اينكه در زمان ساخت تنديس، به جز تني چند از كوهنوردان راستين آن ديار، هيچگونه همكاري و تشويقي از طرف تشكيلا‌ت هيات كوهنوردي از دست‌اندركاران ساخت تنديس نشد، با اين حال به‌عنوان هماهنگ‌كننده و مسوول برگزاري آن همايش، زمان سخنراني رئيس هيات استان، شهردار، رياست فدراسيون، ضياءالديني، نجاريان همنورد اوراز، دكتر صالحي سردبير فصلنامه كوه، عظيمي، عباس جعفري و فرخنده صادق و خودم را به اطلا‌ع تك‌تك افراد رساندم.
شعار اصلي آن مراسم كه با كمك كوهنوردان سنندج مدنظر قرار گرفته بوديم‌ <‌اعتلا‌ي همگرايي، وحدت و تعامل جامعه كوهنوردان ايران> بود. متني هم كه براي اين مراسم تهيه كرده بودم، بر اساس همين شعار و براي انسجام صعودهاي مستقل و تعامل جامعه كوهنوردي ايران بود. ‌
با توجه به اتفاقاتي كه در چند ماهه اخير در كوهنوردي ايران افتاد و در حوادثي نفراتي نظير سامان نعمتي و دكتر سعيد بهاءلو جان خود را در صعود به قلل هيماليا از دست دادند، ترجيح دادم مقاله‌اي را كه براي مراسم پرده‌برداري از تنديس مرحوم اوراز آماده كرده‌ بودم، منتشر كنم.
<‌با كمال تاسف در دهه اخير پس از صعود و راهيابي تيم‌هايي از كوهنوردان كشورمان به قلل هفت هزار متري پامير و هشت هزار متري‌هاي هيماليا آن يگانگي، صفاو صميميت و انسان‌دوستي دهه‌هاي 40 تا 60 كه در بين جامعه كوهنوردان آن دوران حاكم بود، جاي خود را به اختلا‌ف، تفرق، منيت‌ها و محكوم كردن‌هاي هدفمند و بي‌هدف و كنجكاوانه در پي ضعف‌هاي يكديگر گشتن، تخريب و انكار شخصيت يكديگر و متاسفانه بعضا تهمت و افترا توسط برخي گروه‌هاي دولتي و خصوصي به يكديگر داده است. در واقع بزرگان فدراسيون و برخي از گروه‌ها قدر و منزلت جايگاه خود را نمي‌دانند. غافل از اينكه اين درگيري‌ها پيروزي ندارد و تنها نتيجه آن ضربات جبران‌ناپذير بر بدنه جامعه كوهنوردي در داخل و بي‌اعتباري كوهنوردي ايران در منظر مقامات جهاني كوهنوردي و كوهنوردان مستقل جهان است. ‌
متاسفانه مصاحبه‌هاي اخيري كه توسط برخي از مقامات فدراسيون و برخي از گروه‌هاي كوهنوردي كشور در جرايد ثبت شده است، آتش اين بحران و كينه را شعله‌ورتر ساخته است.
آيا نه اين بود كه از ديرباز ديگر ورزشكاران، كوهنودان را انسان‌هايي فهيم، انسان‌دوست، مقاوم در برابر ناملا‌يمات، صادق و پاك مي‌دانستند. آنها مجموعه‌اي از صفات برجسته انساني را در اعمال كوهنوردان مي‌جستند. آيا اين قضاوت با برخي از درگيري‌هاي دوران كنوني سنخيت دارد؟ ‌
نكته مهم در اينجاست كه قبل از آسيب‌شناسي حوادث سقوط و مفقود شدن كوهنوردان ايراني در خارج از كشور بايد به آسيب‌شناسي اين مورد بپردازيم كه: چرا از دهه هفتاد به بعد در مقايسه با كوهنوردي سال‌هاي 40 تا 60 روز به روز دچار سقوط اخلا‌قي شده‌ايم و در اكثر موارد فقط قله را مي‌بينيم و بس و هدف اصلي كوهنوردي را گم كرده‌ايم؟ راه چاره چيست؟
در آن همايش قرار بود به ياد اسطوره و قهرمان جاودانه تاريخ كوهنوردي ايران زنده‌ياد محمد اوراز در كنار هم جمع شويم. درواقع تواضع، فروتني و انساندوستي، اوراز را جاودانه كرد؛ نه ركورد فتح پنج قله از 14 قله هشت هزار متري جهان. پس چه بهتر آنكه دين‌مان را در نكوداشت بزرگان و قهرمانان ملي خود در زمان حيات‌شان ادا كنيم. بدون شك نجاريان‌ها، چشمه‌قصاباني‌ها، اولنج‌ها، نقوي‌ها، شعاعي‌ها، افلا‌كي‌ها، فريديان‌ها، طوسي‌ها، مهدي‌زاده‌ها، زارعي‌ها، گودرزي‌ها، اعتمادي‌فرها و فرخنده صادق‌ها، كشاورزها و كليه اعضاي ايراني باشگاه هشت هزار متري‌ها و پيشكسوتان اين رشته، قهرمانان و سرمايه‌هاي ملي اين كشور به حساب مي‌آيند. بدون شك حرمت و منزلت جامعه كوهنوردي بايد توسط خود كوهنوردان نگه داشته شود. به راستي كه:
بزرگش نخوانند اهل خرد
كه نام بزرگان به زشتي برد
حرمت فدراسيون به‌عنوان مركزثقل كوهنوردي كشور بر كليه كوهنوردان و باشگاه‌هاي كوهنوردي واجب و حرمت تك تك باشگاه‌ها و گروه‌هاي كوهنوردي و استفاده از تجارب قهرمانان مستقل (كه مايه افتخار ملي ما هستند) و پيشكسوتان و نسل جوان خوشفكر عصر حاضر بر فدراسيون كوهنوردي واجب و ضروري است. نه با غرور و تكبر و بي‌محلي به فدراسيون مي‌توان خدمتي به جامعه كوهنوردي كشور كرد و نه با تيول قدرت‌طلبي مي‌توان گروه‌هاي كوهنوردي را از افراط‌كاري و تبعيت از فدراسيون واداشت.
كوه از ديرباز مكمن انبيا و مقربان الهي و بشردوستان پاك‌سيرت بوده است. اگر ما تحت‌تاثير وسوسه‌هاي شيطاني در حاشيه كوهنوردي، خودآگاه يا ناخودآگاه دودستگي، چندرويي، دروغ و تخطئه يكديگر را پيشه خود سازيم راه باطلي رفته‌ايم و كوهستان اين پاك‌ترين آفريده الهي را آلوده كرده‌ايم.
نقطه‌عطف كوهنوردي نوين ايران به اواخر دهه 70 برمي‌گردد كه بزرگان كوهنوردي ايران قدم در راه بزرگي گذاشتند كه با صعود به قلل هشت هزار متري جهان و قلل پامير شكوفا شد. ادامه صحيح و مطمئن اين راه به جز با تعامل و همگرايي جامعه كوهنوردي ممكن نيست.
اگر تجارب‌مان را بي‌‌كم و كاست- همانند تمام كوهنوردان بزرگ دنيا- در اختيار يكديگر نگذاريم، اگر اطلا‌عات و جزئيات گزارش‌هاي صعودهايمان را در محيطي باز و شفاف در كمال صداقت به اطلا‌ع جامعه كوهنوردي ايران نرسانيم، اگر در كمال صداقت و با شهامتي جوانمردانه به اشتباهات خود اعتراف نكنيم و اگر تنگ‌نظري و خودخواهي را از خود نزداييم، بدون هيچگونه تعارفي از هم‌اكنون بايد در تدارك مجلس‌هاي ختم و عزاداري عزيزان‌مان و بسياري از قهرمانان كوهنوردي كشورمان در سال‌هاي آينده باشيم.
در اين فضاي هرج و مرج و آب گل‌آلود تعدادي، شرافت و صداقت در كوهنوردي را فداي تجارت كوهنوردي كرده‌اند.
آيا پس از مرگ اوراز‌ها، سامان نعمتي‌ها و دكتربهاءلوها بايد به فكر فرهنگ‌سازي هيماليانوردي باشيم؟
كوهنوردي نوين در ايران در مرحله گذار از آماتور به حرفه‌اي شدن است. تب و هوس رسيدن به ارتفاعات هفت هزار متري و هشت هزار متري در بين جامعه كوهنوردي و خصوصا جوانان ما به طور روزافزوني در حال رشد است و همه در فكر آنند كه در كلكسيون صعودهايشان حداقل يك هفت هزار متري و اگر امكان داشته باشد يك هشت هزار متري را بگذارند.
‌ هنر بزرگان فدراسيون، پيشكسوتان و صاحبنظران كوهنوردي در اين مرحله، گذر صحيح با مهار احساسات و با كمترين تلفات و در محيطي همگرا و متعامل است. ‌
اين مهم امكان‌پذير نيست مگر آنكه ديدگاهي حرفه‌اي و جهاني داشته باشيم و از تجارب ديگران به خوبي استفاده كنيم. بدون تعارف بايد نگرش‌هايمان را نسبت به كوهنوردي حرفه‌اي اصلا‌ح كنيم.
قدمت تجارب ما از كوهنوردي حرفه‌اي به‌عنوان هيماليا‌نوردي 15 سال بيشتر نيست، لذا به حكم عقل، بايد عملا‌ از تجربه 80 ساله كوهنوردي جهان استفاده كنيم.
مناسب‌ترين محمل اين انتقال تجربه، نوع سازماندهي تشكيلا‌ت سيستماتيك كوهنوردي در كشور‌هاي ديگر است.
با توجه به اينكه كوهنوردي در حد حرفه‌اي براي كشور‌ها مدال‌آور نيست، ركورد‌هاي آن در زمينه‌هاي سرعت و استقامت و در درجه‌هاي مختلف سختي ارتفاعات در رده‌هاي سني مختلف بسيار فراگير است به طوري كه از جوان 16 ساله تا پيرمرد 70 ساله و از آدم معمولي تا نابينا بر فراز اورست ايستاده‌اند.
پس دنيا مدت‌هاست به طرف صعود‌هاي مستقل و با پشتيباني مالي موسسات دولتي و خصوصي پيش مي‌رود. اين قهرمانان تك‌تك و به طور مستقل براي وطن خود در قالب تيم‌هايي از كشور خود يا در قالب تيم‌هاي بين‌المللي افتخار كسب مي‌كنند.
در نتيجه ما چه بخواهيم و چه نخواهيم صعود‌هاي مستقل و غيردولتي به گونه‌اي بسيار فراگير در جامعه كوهنوردي كشور رسوخ كرده و مي‌كند.
تشكيلا‌ت كوهنوردي كشورهايي مانند نپال، پاكستان، چين و چند كشور اروپايي و آمريكاي جنوبي در كنار وزارتخانه‌هاي جهانگردي، گردشگري و توريسم خود، كوهنوردي را يكي از جذبه‌هاي اكوتوريسم مي‌دانند و بعضا ممر درآمد بسيار مطمئني براي كشور تابعه خود هستند. ضروري است كه فدراسيون كوهنوردي در كنار سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري براي اين هدف بسيار جدي‌تر اقدام كند.
همچنانكه پيش‌تر اشاره كردم، شعار اصلي اين گردهمايي همگرايي، وحدت و تعامل جامعه كوهنوردان ايران بود. با توجه به اين شعار و براي مقدمه‌اي براي رفع بحران حاكم بر جامعه كوهنوردي كشور پيشنهادي را مطرح مي‌كنم كه اميد است نظر مسوولا‌ن فدراسيون و پيشكسوتان كوهنوردي را جلب كند؛‌ <‌به نظر ما همگرايي، وحدت و تعامل جامعه كوهنوردان ايران و به حداقل رساندن تلفات انساني اين رشته تنها با حركتي عملي و با تاسيس و راه‌اندازي اتحاديه مشترك جامعه كوهنوردان ايران ممكن خواهد بود. از منظر اصل 44 قانون اساسي جمهوري اسلا‌مي ايران و كوچك‌تر شدن مديريت‌هاي دولتي مي‌توان به اين پيشنهاد بسيار جدي‌تر نگريست. اگر كميته انتقالي اتحاديه مشترك جامعه كوهنوردان ايران با مشاركت رئيس فدراسيون كوهنوردي و صعودهاي ورزشي، پنج نفر نماينده باشگاه‌ها و گروه‌هاي كوهنوردي مستقل در سطح كشور، پنج نفر نماينده مستقل از بين قهرمانان ايراني باشگاه هشت هزار متري جهان، يك نفر نماينده پيشكسوتان، سه نفر نفر نماينده شركت‌ها و آژانس‌هايي كه تورهاي كوهنوردي به خارج از كشور اعزام مي‌كنند، يك نفر نماينده سازمان ميراث فرهنگي و جهانگردي و يك نفر نماينده فصلنامه كوه، تشكيل شود، اين گروه مي‌تواند كارگروه‌هايي را براي تنظيم اساسنامه و اهداف اتحاديه مشترك جامعه كوهنوردان ايران [تشكيل داده]، دستورالعمل‌هاي لا‌زم را براي كنترل كلا‌س‌هاي آموزشي و تنظيم دستور‌العمل و موازين اعزام تيم‌هاي ملي و كليه گروه‌ها و افراد مستقل به صعود‌هاي برون‌مرزي و تيم‌هايي كه توسط تورهاي كوهنوردي به خارج از كشور اعزام مي‌كند، بدهد. ‌
به عبارت ديگر داشتن صلا‌حيت و شرايط احراز سرپرستان، مربيان، پزشك و كليه نفرات تيم‌ها طبق دستورالعمل‌هاي اعزام در اين اتحاديه، چه از نظر توانايي فني و انجام تست‌هاي پزشكي و چه از نظر قوانين حقوقي مي‌تواند شرط اصلي اعزام به صعود‌هاي برون‌مرزي باشد و بر اين اساس هر يك از تيم‌هاي ملي يا گروه‌هاي مستقل و شركت‌هاي اعزام‌كننده تور‌هاي كوهنوردي فقط در چارچوب قوانين و اساسنامه و مقررات اتحاديه مشترك جامعه كوهنوردان ايران اعزام شوند. البته اين اتحاديه بايد از نظر آژانس‌هاي معتبر خارجي نيز رسميت داشته باشد. ‌
كارگروه‌هاي خاصي نيز بايد در اين اتحاديه نسبت به مستندسازي همه صعود‌هاي برون‌مرزي تيم‌هاي ملي از سال 1374 تاكنون، ‌همه صعود‌هاي مستقل برون‌مرزي باشگاهاي كوهنوردي، همه صعود‌هاي مستقل برون‌مرزي تيم‌هايي كه توسط تورهاي كوهنوردي به خارج از كشور اعزام مي‌كنند (‌EXPEDITION ‌‌ها) اقدام كنند.
اين مستندسازي بايد شامل كليه فيلم‌ها، عكس‌ها و گزارش‌هاي كامل برنامه‌هاي برون‌مرزي باشد و دسترسي عموم افراد به اين مستندات در سايت‌هاي اينترنتي امكان‌پذير باشد.
پرواضح است كه اين پيشنهاد در مراحل اوليه بوده و در صورت اقبال جامعه كوهنوردي ايران مي‌توان در تنظيم اساسنامه تبيين و تشرح اهداف و شرح خدمات آن اقدام كرد.>

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 8:51  توسط حسن نجاریان  | 

بعد از فيلم مثلا كي دو در شبكه سراسري راستش براي خود من كه چند دقايقي فيلم گرفتم اين  سوالات پيش آمد.

  جناب نظام دوست عليرغم همه احترامي كه بابت نگاه زيباي شما به كار تدوين و كارگرداني (فيلم پراو و...) دارم انتظار بيشتري مي رفت.

و از همه مهم تر فريديان عزيز در اين جامعه كه بچه ها ديگه هر چيزي را به  راحتي قبول نمي كنند چون توقع جامعه كوه بالا رفته و دوستان  به راحتي مي نويسند و انتقاد مي كنند.

آيا نبايد با نگاه درست تري به موضوع  انديشيد شما دشوار ترين قله دنيا را صعود كرديد !!!!

براي من نوعي ارمغانت چيست؟

آيا بايد فيلم صعود نا موفق برودپيك به خورد ما داده مي شد؟؟

آگر آري كاش يادي از بچه هاي اون برنامه مي كردي !!!!

 دوست عزيز شما با داشتن ۳ باطري بزرگ كه هر كدام ۲۰ دقيقه فيلم مي گرفت. آيا نبايد از قسمت هاي زيبايي چون  بلك ديامونت كمپ سه چهار قدري فيلم مي گرفتي 

 شما كه ۱۴ نفره روي قله رفتي آيا اين توقع بي جايي است كه دوربين را  به كسي مي دادي يا روي باتون قرار مي دادي تا از روي قله با شما و آن ۱۴ نفر قدري فيلم گرفته مي شد.؟؟!!!

كه اگر مي گرفتي جناب  آقاي نظام دوست هم دستش باز مي شد و آن موقع نمي خواست به صحراي كربلا بزند و هم شهري هايش را ناراحت كند./

http://www.pouyamount.persianblog.ir/

من چيزي و مطلب قانع كننده اي نديدم

جناب فريديان اگر فيلمي كامل تري  هست يه برنامه بگذاريد و پخش كنيد دادن يه گزارش خشك و خالي ديگر كسي را راضي نمي كند.

http://www.koohnevesht.blogfa.com/

http://pouyamount.persianblog.ir/

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 11:27  توسط حسن نجاریان  | 

 

 

                  

                                   

                                                            نجاتيان

 

حسن نجاتيان كيست؟

 

خیلی سال قبل در کوران صعود های سرعت علم کوه با هم آشنا شدیم او فردی است آرام تقریباً بلند قد و لاغر متبهر در صعودهای طبیعی و البته مسلط به کارهای سرعتی آن هم از نوع دیواره بلند اگه بخواهیم از صعودهای بزرگش بگم باید بگم صعودهای مکرر در دیواره های ایران بیستون، علم کوه و...

 

جزو اولین کسانی که اقدام به صعودهای سرعت در علم کوه نمود(2 مسیر در یک روز، سه مسیر دریک روز، صعود رودبارک تا علم چال ودیواره و برگشت، شرکت در گشایش مسیر همدان از پایین دیواره تا طاقچه قمقمه) و... دهها صعود زیبا و دل انگیز.

 

در خصوص صعود های خارجه:

 

شرکت در صعود برون مرزی ترکیه (دیواره میر کازیک و گشایش دو مسیر به نام ایران).

شرکت در برنامه برون مرزی هیمالیا پاکستان فله گاشربروم 2 سال 76

از اینها که بگذریم

 از همه مهم تر حسن اخلاق این مرد بزرگ است، و صدای نازنینش که هوش از سر می برد و در صعود به دل می نشیند.

 

در مورد حسن و صدایش   گزارش گاشربروم ۲

 

  مي شه گفت يه جورايي خاطرات گاشربروم دو با صداي حسن عجين شده است.

 

چند روز قبل آق تماس گرفت و گفت مراسمی در همدان به منظور بزرگداشت زنده یاد حسین طالبی مقدم (سنگنورد بزرگ) برگزار خواهد شد، من هم قصد خواندن مطلبی در وصف او و صعود هایش  را دارم که او را تشویق کرده اجازه گرفتم مطلب رو در وبلاگ قرار بدم.

شما بخونيد و ياد ياران را گرامي بداريد

 

خیلی


ياد حسين از حسن

  به یاد آن ستیز گر صخره ها

در مورد حسين طالبي مقدم حرف زدن خيلي سخت است چرا كه كارهاي او را نمی توان در يك سطر، يك جمله يك صفحه گنجاند،  حسین آنقدر کارهای بزگ  و تأثیر گذاری در دوران کوتاه کوهنوردیش انجام داد که مي توان از فعاليتش يك كتاب نوشت، و اگر با نگاهي موشكافانه به گذشته سنگنوردي ايران و خصوصأ دوره اوج صعود هاي سرعت نگاه كرد، بیدرنگ می توان پی به نقش مثبت  "حسين" برد و سكان داری آن دوران طلايي  که بواقع نقطه عطفی در کوهنوردی ایران محسوب می شود.

 

در آن سالها كه خبري از ابزار آلات مدرن و سبك جدید با كارايي بالا نبود و هنوز دوران گوه هاي چوبي كه به مشكلات فراوان ساخته مي شد سپري نشده بود، كه اينها خللي در انجام فعاليت گسترده و بزرگ ايجاد ننمود هيچ، از نظر کار و فعالیت های بزرگ جامعه کوهنوردی  شاهد فعالیت هاي چشمگيري بوديم. كه متأسفانه پس از گذشت این همه سال هنوز زمان های ثبت شده جهت آن صعودها تكرار نشده است، از طرفي  متأسفانه شاهد پسرفت و اتفاقات ناگواري در مناطق کوهنوردی و سنگنوردی مي باشيم كه خود ضربات جبران ناپذیری بر پیکر کوهنوردی پديد خواهد آورد.

سالها قبل الوند و كلاغ لانه خوب بياد دارند جواناني را كه هم  سو و هم گام با "حسين ها "از مرز بيستون و الوند گذشتند تا عاشقانه خود را به ديار مشکل پسندان  علم كوه برسانند، و پاشنه هاي اسپرتكس را ور كشيده به شوق كار را كارستان كردن گام در راه سختون ها نهادند، يادش بخير براي حسين و دوستانش صعود يك روزه دیواره علم کوه چیزی شبیه رويا بود، كه اين مهم با تلاش و تقلا در يافتيم كه مي شود يك روزه از علم چال به قله رسيد به طوری كه سال 1365 را مي شود نقطه طلایی اين سال به حساب آورد، همان سال كه مسير فرانسويها 3.27 دقیقه و مسیر لهستان با زمان 6.40 دقیقه صعود شد و بلافاصله چند روز بعد مسير لهستان با زمان 5.30 تكرار گرديد. و اين در حالي بود كه صعود هاي پر تعداد سنگنوردان در روزهايي متمادي و دیگر به كرات انجام شد و ما دریافتیم باید جهت اجرای کار هاي سخت و دشوار دست به تمرینات مستمر و علمي زد.  

اين ها همه روياهايي بود كه با مدیریت و دانش درست وعلمی حسین ها به تحقق پيوست، اما اينها باز هم حسين را راضي نكرد.

 

عشق، عشق می آفریند

       عشق دلشوره به همراه دارد

دلشوره جرات می آفریند

       جرات اعتماد همراه دارد

عشق عشق می آفریند

 

چندی نگذشت  به فكر صعود يك روزه این دیواره جهانی افتادیم تا بلکه به شکل یک روزه بتوان  از رودبارك به قله رسید و به علم چال برگشت كه این مهم نیز با همت اين راد مرد و سه تن از ديگر دوستان از دو مسير لهستان و فرانسويها عملي شد.

و  سنگنوردان حاضر در علم چال  عصر آن روز طلایی را فراموش نخواهند کرد که این تیم خسته به سکوی علم چال رسید، و چه جشن و شادی بر پا شد.

تفكر و عشق رسیدن  به اوج هنوز هم در تفكرش شعله و  می شد و او بود که پیوسته بالاتر و بالاتر می شد .

 

 آیا به راستي مي شود دو مسير را در يك روز صعود كرد؟؟؟؟

 

يا دم آمد كه به من گفتي از اين عشق حذر كن

 

يادم مي آيد آن سال آرامش از ما سلب شده بود شده بودیم آب و آتش، تمرينات و سرعتمان را به اوج معنا رسانده بوديم از دويدن در جاده زير عباس آباد گرفته تا صعود سرعتي  الوند و كلاغ لانه گرفته تا صعود مسيرهاي متعدد در بيستون تا بلكه انديشه صعود یکروزه دو مسير در ديواره علم كوه عملي شود كه با تلاش و شجاعت فراوان این مشکل عملی شد.  در آن  سال با چه شوقي بی همتای خود را به علم چال رسانده که در تصور نگنجد باز همه عاشقان جمع بودند و اين شده بود دلگرمی ما همه مدد رسان بودند یکی ابزار می داد دیگری نصیحت می کرد، راستی آن سالها چقدر راحت تر هم را می فهمیدیم، يادش سبز آنقدر صعود كننده زياد بود كه با نوبت صعود مي كرديم و اگر کسی خطایی می کرد چه از لحاظ  رعایت زمان بندی چه رعایت خط سیر صعود، همه داد می زدند و راهنمایی می کردند. در هر شیار این سختون زیبا صعود کننده اي بود كه می خزید و بالا می کشید.

 

       ” عشق بهترین نغمه در موسیقی زندگی است.

انسان ِ بدون عشق، هرگز با  همسرائی با شکوهِ بشریت همنوا نخواهد شد."                        

 

حسين ديگر قرارش نبود فكر اتمام دو مسير در يك روز امانش را بريده بود يک  روز از روزهاي تاريخي و به یاد ماندنی مرداد ماه بود كه به سختي صبحانه را فرو داديم و گام در يخچال علم چال نهاديم .........

 

ما مغرور نشده بودیم که فکر صعود سه مسیر در يك روز را به مخیله مان رساندیم.!

 نه هرگز!!  

كمي از عشق بگوييم با هم

راستش اولش فكر كردم عشق ما با اين سختون چه معنا دارد

مگر مي شود رابطه بين ما و سنگ سرد

انگار ارتفاع گرفته بود ما را

و او با صداي با صداي بادش و يا صفير سنگهايش انگار داد مي زد:

 

"هر چه معشوق به عاشق بزند حرف درشت

رشته عشق شود محكم تر "

 

راه رسم کار و عاشقي را خوب فهمیده بودیم. یار خود را خوب يافته بودیم. با حسین دیگر حرف نمی زدیم فقط کار بود و نگاه و لغزش طناب در میان کارابین و ضربه آهنگين چكش بر ميخ. با چنان شوقي به زير ديواره رسيديم كه بعد از آن هرگز نتوانستيم با آن زمان بالا برسيم، مجالي نبود بايد كار را يكسره مي كرديم در جاهاي دشوار صعود وظيفه حمايت به هشت فرود مدد سپرده مي شد، و ساير اوقات به گره دير آشناي نيم مست ورف كه جان مي داد براي عبور سريع طناب. موضوع اصلي كه نگاهامان مدام به هم نهيب مي زد، اين بود كه نكند كاري كني تا انر‍ژيت تخليه شود.

تازه وقتي قله مي رسيدي اين طور نبود كه ولو شويي نه، نه، بايد همه وجودت انرژي مي شد براي بازگشت و فكر صعود ديگر مسير بازگشت از كوچه باغ هاي  سياه سنگ كه جان به لب مي شدي تا به كف شن اسكي برسي و جام شيرين آب يا چايي گرم را از دست ياران بستاني و باز سرآپا نيروي شوي تا تن خود را برساني به زير ديواره و سر پنجه بسايي به گيره ها.

 

 و باز او كه صداي نفس هاي تندش هميشه نيرو بود و توان، نمي دانم شايد خود حس مي كرد تا مي تواند بايد كام بگيرد از اين يار ديرين، چون مجال تنگ است. و فراديش هيچ معلوم نيست.

ديگر علم كوه با حسين چونان يك يار ديرينه شده بود، يك تن، تو گويي تني واحد. آري علم كوه و حسن ها خوب بياد دارند روزي كه حسين و محمود يك روزه از مسير فرانسويها خود را به لبه قيف رساندند و يك روزه يكي از زيبا ترين مسيرهاي طبيعي ديواره را به نام همدان گشايش و خاطره شيريني را  بر تارك علم كوه  رقم زدند.

 

که موجب حیرت حاظرین گرديد ولي حال علیرغم  گدر سالها از آن صعودها  بايد تأسف خورد  وقتی می شنویم پس از آن دوران و مشکلات سخت مالی که هر کس به سختی سهم صعود را پیدا می کرد وكوله بدوش مي كشيد.

 

نمي دانم ولي  انتظار می رفت روند فعالیت رو به جلو باشد، باعث تأسف است وقتی می شنویم  عده اي سنگنورد به بهانه گشايش مسيری امن و بدور از ریزش سنگ اقدام به گشايش مسير با كوبين رول با دريل مي كنند و زخمی نابخشودنی بر پيكر  اين ديواره تاريخي پدید مي آورند كه حاصل کار گشایش مسیری شود به طریق ثابت گذاري ديواره آن هم از بالا، كه بواقع می شود گفت اگر حسين بود حتمأ از مخالفين صد در صد اين فعاليت به حساب مي آمد .

 

سر آخر اميد و آرزو  دارم از فعاليت هاي پر ارزش حسين طالبی مقدم در علم كوه، بيستون، خان قورمز، يافته، الوند و... كارهاي پر ارزش  ديگر همدانيهاي عزيز كتابي نفيس چاپ گردد تا بلكه راه گشاي درستي باشد بر اندیشه خيل علاقمندان و جوانان خوب اين ديار نازنين.

 

یاد یاران در دلتان پیوسته زنده

             عشقتان ستودني

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 9:39  توسط حسن نجاریان  | 

متن نامه اين جانب به سرپرست محترم تيم اراك
سلام
دوست عزیزجناب رئوفي:
 ببخشید از اینکه دیر جواب دادم چون دو برنامه آرارات بود که باید می رفتم و بعد دوباره یک علم کوه 
اونجا بود که شندیم شما صعود کردید و خیلی خوشحال شدم دنبال کروکی بود و در تعجب از اینکه چقدر 
زود کار تمام شد که دوستی  از سنگنوردان قابل گفت نجاریان شما هم کار این آقایون را تاًیید می کنید.
 گفت چی گفت اینها به شکل ثابت گذاری کار کرده اند و تازه رفته اند بالا فرود ریخته اند و بعد کار را تمام کرده اند.
من کاری به این کارا ندارم ولی برام روی  حس وتعصبی که روی این کارا داشته ودارم  برام سوال شد دوست 
خوب جلالی و بزرگوار رئوفی
 اصولا انگیزه این کار چه بود؟
اگر کار ارائه و ثبت یک مسیر به نام اراک عزیز با آن همه پشتوانه کوهنوردي بود. 
به نظر من راه غلتی رفتید.
 اگر پوز زنی بود که بهتر بود کار ترو تازه ای می کردید حتی اگر چند سال طول می کشید.
. یا می خواستید خود را به رخ همشهریان  دیگر سنگنوردان و... بکشید که کشیدید و این بازم راهش نبود
راستی چه تعداد از کوهنوردان دنیا  اقدام به این چنین کارهایی کرده اند یاد دارم روی ديواره آگر ژاپنی ها 
همچنین کاری کردند که مورد باز خواست جهانی قرار گرفت(از پايين).
 ولی اگر از من خواسته باشید باید به عرضتان برسانم لذت صعود از پایین را به هیچ  چیز عوض نمی کنم
حیف از علم کوه و زخم های بر تنش حیف از اون مسیری که فریدون اسماعيل زاده آرزوی بازگشایش را میکشید
 و من چه خوشحال بودم که شما  بزرگواران آن را به انتها خواهيد رساند.
  من اهل بوق و کرنا و یاوگویی و پشت سرحرف  زدن نیستنم چون به اراکی ها از قدیم تا سلیمانی های جدید
  ارادت خاص دارم. از این رو به ایمیلتان نوشتم حال صلاح  خود دانید.
خسته نباشید
پایدار باشيد

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 9:26  توسط حسن نجاریان  |